نجم الدين ابو الرجاء قمى
91
تاريخ الوزراء ( فارسى )
ملك الموت افتد . مىخواست كه ذخاير و اموال كه جمع كرده بود ، و از دار الخلافة برگرفته با گوشهاى افگند ، به وقت آنكه مقامگاه ، بغداد بود ، مشهد ابو حنيفه رفت و منزوى شد ، ( 82 پ ) گفت ، خواب هايل ديدهام ، چندانكه سلطان كس فرستاد ، و معروفان و اركان دولت آمد ، البته تأثير نكرد . گفت من بعد از اين در ميان كار نيايم . كار به جايى رسيد كه سلطان مسعود و جملهء امراى دولت ، به مشهد ابو حنيفه آمدند ، و سلطان بركوشكى رفت كه او بر آنجا نشسته بود ، و مهندسوار بناى اين حيلت استوار كرده . و امام برهان الدين على غزنوى ، به حكم آنكه دانست كه در دلو آسياى دولت ، بار كمال ثابت است ، آمده بود ، و با وى موافقت نموده ، عهدى وثيق با سلطان كرده آمد . جهبدان امور و عاقلان روزگار دانند كه اين سخن چنددرچند است ، و اين شكل از كجا خاسته است . در زير اين ناموس ، غرائب رغائب بوده ، و ظهور آن كار را كمونى عجب مىخواست ، كه از ميان اين كار « ركض اليعاقيب » كند ، و مالها كه مدخر بود به گوشه افگند . آنكس را كه عشر آنچه در دست ( 83 ر ) او بود ، حاصل شود ؛ اگر از سايهء خويش پنهان شايستى كردن ، و به نهان بودن ؛ واجب كند كه پنهان شود . دانست كه مرغزار آن نيكوتر باشد كه از مردم دور بود . حذر از اين كار چنان اصم نبود كه بر حقيقت آن اطلاع نبودى . سيم چون قدح شراب دستبهدست مىرود . نوشتهاى به قم نوشت ، به ظهير الدين عبد العزيز مانكجه ، كه حالى چنين متجدد شد ، و سلطان به مشهد ابو حنيفه آمد ، و مواثيق مؤكد با من فرمود ، و از دار الخلافة فتوى آوردند كه وجود تو در مملكت صلاح عام است ، و فساد خاص تو ، و اعتزال و انزواى تو صلاح خاص تو ، و فساد عام ؛ و صلاح عام بر صلاح خاص ترجيح دارد ، و فساد عام نهچون فساد خاص باشد .