نجم الدين ابو الرجاء قمى
90
تاريخ الوزراء ( فارسى )
دل او توانگر بود . درويشى او خاشاك بود بر سر آبى صافى . از بىبرگى از اين شغل پيشتر نرفت ، چون كشاورز بود كه همه روز راند ، شبانگاه بهدر ديه ايستد . چون مكارى نبود ، كه از بامداد تا نماز پيشين منزلى برود ، جز باد هيچچيزى بىپروبال نتواند بريدن . با اين همه ، درويشى توانگر طبع بود . توانگرى و درويشى به دل است ، نه به سيم . توانگر را چون مروتى نباشد ، چون پر هدهد بود ؛ اگرچه نيكو بود ، گندد . حرص آز از خويشتن دور بايد كردن ، كه نسر طاير در دام كس نخواهد آمدن . نجم الدين مؤيد مسترشدى بغدادى را از عماد الدين وزير به سبب معيشتى ، آزادى حاصل آمد ، او خود بىطنبور رقص كردى . پير ( 82 ر ) زن را ، چون مقنعه از سر بيفتد ، و اقرع را كلاه ، محابا نكند . در حق او گفت ، شعر : قل للعماء اذا تقنبر * و جثا بركبته و بربر مسترسل الاجفان يحسب * انه ميت فصبر يا سيد انت الوزير * انت الوزير الله اكبر مسعود كنانى كه سيل او همچو كوه بپوشانيدى ، در حق او گفت ، شعر : مانندهء كنگرهءست آن چشم وزير * بينيش بهسان يوز جوينده پنير نه عقل نه دانش و نه رأى و نه تدبير * گيتى به چنين وزير ، ويرانشده گير عماد الدين را مژه چشم فروافتاده بودى ، شعرا اين معنى بدين سبب گفتهاند . كمال ثابت از خونهاى بسيار كه ريخته بود ، هراسان شد . گردن او از خونهاى به ناحق گرانبار بود ، ترسيد كه مرگ با