نجم الدين ابو الرجاء قمى
89
تاريخ الوزراء ( فارسى )
در عهد كمال ثابت كتاب ديوان استيفاء جمله صانع بودند . ناجنس را به خويشتن راه ندادندى . چون آب زمزم بودند ، كه بدان غسل جنابت نشايد كردن . جمال الدين بروجردى مدتى در ديوان استيفاء بود ، و استيفاى اتابك خاصبك پسر يلنگرى هم به وى مفوض بود . چون از استيفاى خاصبك يلنگرى معزول شد ، مختل الحال گشت . روزگار كه چون گل دو روى است ، و اشكال عجب مىنمايد . او را كوفته كرد ، بر ناى رود مىزد ، آنهم گسسته برهم بسته شد . محنت ، بيشتر راه به درماندگان برد . آتش در حراق سوخته بهتر افتد . چون استخوانى شد كه چون گوشت از آن برگرفتند ، مخ هم بيرون آوردند . موارد و مصادر ( 81 ر ) كار او تنگ آمد . جز دل او را شكستهاى نماند . اسب تازى نژاد او گاوپالانى شد . كار او چون بول شتر و رفتن سرطان به پسافتاد . در روزى او تنگتر از در سوراخ مورچه شد . در دهان او ريق نماند . مركب گرسنهء او را لگامى بر سر كردند ، تازيان را بدان تعلل مىكرد . زردهء شام و ابلق صبح او را بر زمين زد . آسمان يسار او متغيم شد . در اصابع او عقد « ثلثة و تسعين » حاصل آمد . سفينهء او ، چون سفينهء تعليقات اشعار بر خشك افتاد ، و بىآب ماند . تير حوادث را در دل او جاى نبود . پيكان بر سر پيكان آمد . دوستان از وى انقباض نمودند . كوزهء فقاع چون پر باشد ، بر آن بوسه دهند ؛ چون تهى گردد ، بيندازند . با همه بىنوايى ، دو خروار دفتر حساب و قوانين مرحلهبهمرحله مىبرد . آن دفترها پيش او عزيزتر از الواح موسى بودند . موسى عليه السلام الواح بيفگند ، و او آن دفترها ( 81 پ ) چنان مىبرد كه گربه بچه را به دندان بازگيرد ، و مىبرد . بدانقدر كه درمىآمد ، قناعت كرد . بيمارى بود كه در طلب اسهال چون ترنگبين و خيارچنبر نبود ، به لبلاب قانع شد . اگرچه روزگار بر وى خشك ريش مىكرد ،