نجم الدين ابو الرجاء قمى

84

تاريخ الوزراء ( فارسى )

مىكرد . پدرش در حق او گفت ، شعر : يا برقانا ( ؟ ) على بنى سلمة * اصبحت فى اكل مالهم حطمة اين قطعه كه ياد كرده مىشود ، شعر ابو الوفاء است ، شعر : فظللت من ماء الكروم كاننى * غصن أما لته الصبا فتأودا و أرى بعينى الرياض و اجتنى * من حليهن لاليا و زبرجدا يفتر مبتسما كان و ميضه * شرر اصابته الصيافتو قدا چون هوا معتدل شد ، و برف را انحسارى بديد آمد ؛ ابو تمام برفت . از كتب بنى سلمه حماسه كرده بود . ( 76 پ ) با ابو تمام چون برفت ، اين نسخه مستصحب نكردند ، و بدان بخل نمودند . اتفاق افتاد كه ايشان را نكبتى رسيد ، و كتب ايشان به تاراج بردند . حماسه به دست ابو العديل نامى دينورى افتاد . ميان فضلاى اصفهان و اصحاب ابو على لكده منتشر شد ، و « هلم جرا » در جهان سائر آمد . دروازهء عبد العزيز به همدان به ايشان منسوب است . مؤيد الدين طغرايى و كمال ثابت هم‌نفس بودند ، بر عزاى وزير نشسته . آنچه مىبايست كه دفع شر از وى كنند ، شبكهء ناهموارى بازگستردند . هر روز به صنعتى ديگر خلقى به وزير مىكردند ، تا كار او تراجع گرفت . ولى الدين سورى را صفى الدين اوحد قصد كرده بود ، و به مصادره اوصال يسار او از هم فروگسسته ، دست حوادث او را چون سرمه در هاون سوده ، و چون آبگينه گداخته ، و روزگار او را چنان بيفشرده كه خون به ناخنش بيرون آمده بود . ( 77 ر ) ، و چندانى لطمهء روزگار خورده كه مثانى و مثالث طرب و نشاط ملخ آفت زرع او تباه كرده بود ، و از زير سنگ محنت به‌درآمده ، و