نجم الدين ابو الرجاء قمى
85
تاريخ الوزراء ( فارسى )
چون درخت از باد خزان بىبرگ و ميوه مانده ، و چون سكهء زر سيلى بسيار خورده ، و سرگشتهتر از گاو خراس شده ، و خشكتر از سفال نو گشته . بعد از آنكه صدمهء روزگار او را گرفته بود ، و پروبال او شكسته ، و دل او تنگتر از ديدهء غلامان او گشته ، بلكه تنگتر از ديدهء مار . و بعد از آنكه كار او چون موى غلامانش در پاى افتاده بود ، نايب وزير عماد الدين و كدخداى امير حاجب تتار شد . همچون آتشپارهاى بود كه از ميان خاكستر بيرون آورند . او را بسيار مصادره كرده بودند ، و بسيار بلا رسيده . آتش بلا را فحم بود ، نه هيمه كه هرگز آتش نديده باشد . ناودان محنت بسيارها به سراى او نهاده بودند . دولت را افتادن خيزان ( 77 پ ) بسيار باشد . نيزه بسيار كژ شود ، و آن را راست باز كنند . وقت باشد كه تقويم آن به آتش كنند . ستاره را پس از رجوع ، استقامت باشد . ولى الدين چنان كه عسس و پاسبان به روز قضا خواب شب كنند ، در تلافى كسب كه فائت شده بود ، جد تمام نمود . چند كرت او را مصادره كرده بودند . ثروت او چون دانهء انار بود كه به تدريج يكيك بيرون آرند . و چون رسن دلو چاه بود كه اندكاندك برآيد . فضل و اصالت نسبى نداشت ؛ اما به زبان خوشمار را از سوراخ بيرون آوردى . به غايت چرب گفتار بود . رأى متين داشت ، چشم انديشهء او ، چون چشم مگس از روى بيرون افتاده بود . ميان عز الدين ولى و صفى الدين منشى نزغات الشيطانى نبود . عز الدين در حق او گفت شعر : ان هذا الصفى ليس بصاف * دينه و اعتقاده مخلوط