نجم الدين ابو الرجاء قمى
80
تاريخ الوزراء ( فارسى )
چون طوق در گردن آمد . محاسن او محتاج عيبى بودند كه چشم بد بازدارد . عيب او پيش از آن نبود كه مهمانان او را ، وطن و خانه ياد نيامدى . او را عاقلهء جهانيان شايست خواندن . همت او چون انديشهء بىكران بود . سراى او همچون دنيا بود ، كس نخواستى كه بيرون رود ، شعر : و يكاد عند الجدب يجعل نفسه * حب القرى حطبا على النيران عز الدوله شرف الدين را در مدت مقام رودآور ، هر لحظه تقربى ديگر كردى : و طريق مردى و مردمى سپردى . ( 73 پ ) از هلال او خورشيد مروت ساطع و تابان بود . اجرام علوى پيش همت او پست بودند . استاد شرف الدين در اين نوبت ، چون از وزارت معزول شد ، آب قناعت بر آتش حرص زد ، تا وقت وفات منزوى و محترم بود و موقر ، نه زندگانى كسى را از وى رنج ، و نه مرگ او كسى را شماتت . اسباب تعيش او مهيا و مهنا ؛ نه از نهمت ، عرض او مبتذل ، و نه به تهمت دامن او آلوده . از سه وزارت به سلامت بيرون آمد . جز وقت فصد ، از وى خون نديدند . خون او عزيزتر از آن بود كه جز به سبب فصد در طشت ديدندى ، نهچون خونهاى ديگر بود كه برخاك ريزند . وزارت او در اين كرت ، چون پستان مادرش بود ، چون كودك را از شير بازكردند ، ديگر از پستان مادر شير نخورد . « حيص بيص » گويد در مرثيهء او ، شعر : بقيت ، و لا زلت بك النعل ، اننى * فقدت اصطبارى بعد فقد بن خالد فتى عاش محمود المساعى ممدحا * و مات نقى الجيب جم المحامد ( 74 ر ) پس از عميد الملك ابو نصر كندرى ، در دولت مبارك سلجقى ، فاضلتر از وى وزير نبود .