نجم الدين ابو الرجاء قمى
81
تاريخ الوزراء ( فارسى )
سعد الدين عارض به مكتب كمال ثابت رفته بود ، و كار او را زهزه مىكرد ، تا او را تيمار مىداشت . به غيظ مكين ابو على بر احوال او شفقت آمدى ، نه از دوستى سعد الدين كار كردن آمدى . سعد الدين چون از خواب درآمدى ، روز بودى . به محقرى مكتب بگذاشتى . كمال ثابت را مكين ابو على بر كار راست نبود . دزد را مهتاب موافق نيايد . روزگار شرف الدين به شراب خوردن و صحبت غلامان مستغرق بود . در چاه زنخدان ايشان افتاده بود ، و به زنجير جعد بسته شده . چون باز بود ، كه در يك روز آن را پنجاه كرت سفاد باشد . كيش غلامان ، او را از كيش برآورده بود ، و قربان ايشان دل او قربان كرده . مستى او به مستى متصل بود ، هرگز هشيار نشدى ، تا او را درد خمار باشد . بامداد او را « حى على السكر » بايستى گفتن ، نه « حى على الصلاة » . نه مرد ( 74 پ ) كه در كور راه افتد ننگ باشد ، نه زن كه بىدستهء هاون زعفران سايد ، يا پس اوضره فرح باشد . اينجا مرد را چون رخ بايد رفتن ، نه چون فرزين . در اين راه چون مار بايد كه پيچان روند . آنكس كه از پس رد مظالم كند ، تا راهب اصلع در صومعهء او رود ، يا چون طشت شمع باشد كه شمع در آن نهند ، پاچشم پسين او درد كند و به ميل مكتحل شود ، پاپس او سپرى باشد كه تيرها پران بران آيد ، خود نشايد كه در عقد گيرند . صاحب علت درويش كه زكات دستهء هاون خواهد ، علامت بد باشد . محتشم از اين علت ، « فرعون ذى الاوتاد » باشد . قسمى ديگر هست كه هم لحاف باشد و هم مضربه . بيشتر لوطيان را خود به تهمتى ديگر منسوب كنند . لواطه نه چيزى است كه به ولى و دو گواه عدل منعقد شود ، تا تهمت برخيزد ، در اين موضع نيزهدار نشايد كه