نجم الدين ابو الرجاء قمى

79

تاريخ الوزراء ( فارسى )

تذبحوا بقرة » ، جملهء ايشان هركدام را كه بكشتى ، فخرى بودى . تغان بك از پس شرف الدين ابو طاهر مميسهء قمى وزير ، وزير شد ، كه در آزادمردى ، شمشاد آزاد بود . در عهد تغان بك اصحاب مناصب به خراسان ، اهل هنر بودند ، او در ميان ايشان همچون ابليس بود كه در كشتى نوح نشست و گفت ، مرا به دامن قيامت مهل داده‌اند . شرف الدين نوشيروان چون از خراسان به عزل مثالى آمد ، كه در دستى چوب داشت ( 72 پ ) و در دستى سنگ . وزارت را به ميان راه رها كرد ، و آن را چون تنك پشت‌پاى بر وى زد . بسيار ، زن نيكو را طلاق دهند . عزل پادشاه چون عمل شرف است . بر ماه غبنى نباشد كه آن را از خورشيد خسوف بود . سرانجام عمل ، عزل است . هيچ مرغى نپرد كه بر زمين نيايد . بسيار وقت باشد كه طفل از پستان مادر ، كه پيش او هيچ‌چيز عزيزتر از آن نيست ، شير نخواهد . همه بادى خوش نباشد . ستاره را با علو محل ، انكدارى باشد . مردم ، بسيار وقت باشد كه خويشتن را از آب خوردن منع كنند ، از بيم آنكه به رنجى ظاهر شود . شرف الدين نوشيروان ، با عز الدوله ابو العلاء رئيس رودآور وصلتى كرده بود ، و عقد نكاح دختر او به نام پسرش فرموده . در اين نوبت عزل هم ، به رودآور رفت . در سر او حجرهء عز الدوله كه نقش‌بند بهار را بدان رشك آمدى فرود آمد ، و از وعثاى سفر ، خويشتن را بيفشاند . ( 73 ر ) هر آن‌كس كه در آنجا عصا التسيار را القا كردى ، از غم علايق دنيا بىخبر شدى ، زهر روزگار در خدمت او خوش‌مزه و گوارنده و سازگار آمدى . گرميى در سرشت او بود كه اعلام آن در سن اقلام نگنجد . جز كسى كه ديده بودى ، بر كيفيت طلق او در ميدان مروت واقف نشدى . كشتى مردى او را لنگر فرونگذاشتندى . همواره در دريا ، انعام و اكرام او روان بود . جهانيان را نگرش او گنج شايگان شد . اهل فضل را منت او