نجم الدين ابو الرجاء قمى

76

تاريخ الوزراء ( فارسى )

جهان در دسته پيچيد ، و با دست گرفت . همه را چون مار بىدست و پاى مىدانست . عمق درياى او نشايست دانستن كه تا كجاست . از دروبام او اقبال درمىآمد . بهار او جهان‌آراى آمد ، و خزان او زرافشان . مى مروت مىنوشيد و درد به ديگران مىداد . پريشانى جز در زلف غلامان ماهروى او نبود . در عهد وزارت شرف الدين نوشيروان ، سعد الدين پسر معين اصم ، كه منشى حضرت خراسان بود ، از انقلاب روزگار به عراق آمده ، فاضل ، و جامع ادوات بزرگى ، و صاحب نادره ، و نيكو محاضره ، در خدمت سلطان قبول يافت ، ديوان عرض به وى مفوض شد ، و به حكم آنكه پدرش مدتى به خراسان منشى بود ، در انشأهم شروع ( 70 ر ) مىكرد . باوجود عز الدين ولى ، كه فلك كتابت بر وى مىگردند ، و عطارد پيش او پيشانى بر زمين مىنهاد ، در اين كار مداخلت مىنمود . در مناشير و امثله ، بر طريق اهل خراسان ، رموز و طامات مىنوشت . در وجوه اجتذابات اگر ديگرى دست جنبانيدى ، او خويشتن را از سر تا پاى در ميان افگندى . فضل و علم او را ، جز اين عيب نبود . همچون آتش بود كه اگر بسوزد ، نيكو نورى باشد . كار عز الدين ولى در ملاحظت خط و تفخيم و تعظيم در اين خرقت ، به درجتى بود كه نقش مانى در استحسان برابر نقش كلك او نبود . لعبت فرخار ، از صحيفهء خط او نقاب از روى برداشتى . بياض و سواد خط او ، عزيزتر از بياض و سواد چشم بود . دبيرى تبيينى دارد . درج كاغذ ، شمشيرى است كه بر خلاف عادت ، آنگاه روشن شود كه از مداد نگار گيرد . خط عز الدين ولى در هر طرف كه هست مقتدى است . پر طاوس پس از طاوس محفوظ بود . ديگر كتاب پيش او چون موران ( 70 پ ) بودند كه وقتى پر برآورند و با باز پرواز كنند . خط زبان دست است . گريانى ، خندان‌تر از قلم نديده‌اند . در ديوان انشاء عز الدين ولى بود ، و صفى الدين رازى و