نجم الدين ابو الرجاء قمى

77

تاريخ الوزراء ( فارسى )

تاج الدين ابو اسمعيل ، و سعد الدين عارض هم شروع مىكرد . همچنان بود كه در عهد سلطان محمود بن ملكشاه ، ابو نصر با حفص گفت ، شعر : قد ربع الكتاب فى مجلس * يكفيه منهم كاتب واحد الزير و البم و مثناهما * تم به طنبورنا العارد يا ليت شعرى ايما نعمة * يحدث هذا الوتر الزائد در شريعت انصاف ، باطراوت خط عز الدين ولى ، بر همه حرام بود قلم بر كاغذ نهادن . دست و پنجه و انامل او در زير خاك تاراج مورومار ، غبنى عظيم است ، شعر : صفح الثرى عن حر وجهك انه * مغرى و طى محاسن الا مجاد و تماسكت تلك البيان فطال ما * عبث البلا « 1 » بانامل الاجواد پدر سعد الدين خراسانى ، معين اصم بود ، صاحب نادره بود . تغان بك وزير ( 71 ر ) سلطان سنجر بود ، از اقصى ماوراء النهر و سرحد تركستان . جاهل و ناجنس ، بر اصحاب مناصب و كتاب سفاهت مىكرد . از برودت طبع او مشام اهل درگاه گرفته شد ، و از صحف و امالى مالى ، و نه علمى جز سوء الادب نمىديد . روزى على رؤس الملامعين اصم را گفت : اى « غرزن » ! معين اصم گفت : عادت نبوده است كه وزير بر اهل قلم استخفاف كند . صاحب قلم به اندكى مايهء بىحرمتى خلق شود . چون كاغذ باشد ، كه اگر نم آب بدور سد ، به زيان آيد ، و چون قلم باشد كه اگر موى در سر آن آويزد ، كتابت مشوش شود . طغان بك از اين گفتار خجل شد ، گفت : « غرزن » به ولايت ما دشنام نباشد .

--> ( 1 ) - بايد « البلى » باشد