نجم الدين ابو الرجاء قمى

73

تاريخ الوزراء ( فارسى )

او به چنان برادرى مشرف بود ، اگرچه متوفى شد ، شمشيرى بود كه از گردن او برگردند ، و اثر جمالش بر گردن او پيدا بود . اصحاب مناصب در اين حال جمله زينت جهان بودند . آسمان خواستى كه آن را به محاسن ايشان بياراستندى ، نه به ستاره‌ها ، عهد ايشان عهد غر محجل بود . طوق مكارم ايشان طوق فاخته بود كه مخلوق باشد نه مصنوع . ستاره‌هاى آسمان را بر ايشان حسد بود . عمل پادشاه همچون باران است ( 67 ر ) باران ، سنگ را از كدرى كه باشد ، پاك كند ، و خاك را وحلى زشت گرداند . عمل پادشاه اهل هنر را با ديد آرد ، و ناجنس را مثالب ظاهر كند . آرى ، وزير و اصحاب مناصب در اين عهد اهل علم بودند . وزارت شرف الدين نوشروان صبحى بود كه بر ستارگان تافت . جواهر اگرچه نيكو بود ، چون در عقد آن را نظمى باشد ، نيكوتر نمايد . شاخهاى علم و هنر را ايشان ميوه بودند . از ميان همه ، كار كمال ثابت به رونق بود . « هذا اوان الشد ، فاشتدى زيم » برخواند . دلو و رسن به‌هم مىبرد . سنگ در دست او چون موم شد . بعد از حادثهء امير المؤمنين مستر شد ، چون از آذربايگان بازآمدند ، و به بغداد رفتند ، حظ اوفر از آن كمال ثابت بود . در ذخاير و خزائن دار الخلافه تصرفى مرضى كردند . همه چون قصيده‌اى بودند مجرور ، او به اقوا مرفوع شده بود ، تير از كمانى مىانداختند ، زه آن گسسته . كمال ثابت را به تمويهى ( 67 پ ) با ايشان حاجت نبود . سياف را به وقت سياست ، از چشم نابينا بازبستن ، استغنا بود . در قوانين محاسبات همه در حشو بودند و او بارز . همه چون كوران بودند كه از طلوع صبح خبر ندارند . همه را چون گاو خراس ، خرقه بر چشم دوخت . و آنچه خواست ، از دار الخلافه برگرفت . جماعتى را ، كه چنان كه نبض مجس جاسوس تن باشد ، جاسوس بودند ، برگماشت ، تا اموال دار الخلافه « باسرها » به دست آورد ، شعر :