نجم الدين ابو الرجاء قمى
57
تاريخ الوزراء ( فارسى )
چون بمرد ، به بادى كه در وى دمند زنده شد . سلطان مسعود استسعاد خدمت امير المؤمنين يافت ، و شرط توقير و نيكو خدمتى بجاى آورد . آنچه گفتهاند : « ملكت فاسجح » ( 51 ر ) « ملكت فاخدم » بوده ، فرمود كه هيچكس در دنبال جماعتى كه چون سيماب گريزان شده بودند ، نرود . جهانيان در وظايف دعا و اوراد ثنا بيفزودند . من الصباح الى الرواح در هواخواهى دولت مبارك سلجق ، چون لاله از پوست بيرون آمدند . حالى را عاقبت اين كار به خير آمد . چون باران رحمت بود كه از پس هول برق و رعد آيد . محمدت اين نيكو نامى تا وقت نفخ صور ، ميان عالميان خلفا عن سلف ، منتشر و مشهور خواهد بودن . بر عقب اين مصاف به آذربايگان رفتند ، به سبب دفع ملك داود . عزم سلطان مصمم بود ، بر آنكه ، چون از آن مهم فارغ شود ، در خدمت امير المؤمنين به بغداد رود ، تا به مركز امامت نزول فرمايد . پيش از آنكه چشم خلل آذربايگان را سبل برگرفتند ، امير المؤمنين به ظاهر مراغه ، بر دست ملاحده ، استأصل الله شأفتهم ، شهيد شد ، و دلهاى جهانيان بدين حادثهء هايل و خبر فادح ( 51 پ ) كه طامهء كبرى بود بسوخت . افغان و خروش از جهان برآمد ، جاى صبر و شكيبائى نماند . اندهى بدين صفت مقيم مقعد روى نمود ، و عويل و زارى خلق ، به ساق عرش رسيد ، و روز بر چشم مردم تاريك شد . خاص و عام را دست بر سر سبكه آمد . روزگار هرانده كه يافت ، نشان مقامگاه به ماتمگاه او دادند . در اين حادثه دلها دريدند ، نه جيبها . روح بايست باريدن ، نه اشك . ناى بايست بريدن ، نه پاى تهى رفتن . جرم خورشيد بدين مصيبت سوگوار شد ، و مشترى ردا از سر بينداخت . عطارد قلم بشكست . زهرهء زهره دريده شد . سيلى بود كه كوه را بجنباند . بدين خبر همهء جهانيان آرزوگرى كردند جهان با كسى وفا نكرد . اين گنده پير زشت ، خويشتن را در جامهء فاخر جلوه مىكند . كاجكى نيكو بودى در جامهء ژنده و خلق .