نجم الدين ابو الرجاء قمى
54
تاريخ الوزراء ( فارسى )
فضل و علم او جنت عدن بود ، و ستارگان فلك ، نوبتدار بزرگى او بودند ، و چشم روزگار به محاسن او روشن شد ، و فلك دانش پس از آنكه از شفق معجر كرده بود ، از طلوع خورشيد او زينت يافت ، روزى چند حضرت شرف الدين را تشريف داد ، رعايت چاكران او به واجبى نفرمود . در اين معنى قطعهاى گفت ، اين بيت از جملهء آن قطعه است ، شعر : ابكلتى الراحتين * كلت احدى الراحتين « 1 » امير سيد امام ضياء الدين پيشآهنگ كاروان معانى بود به الماس خاطر ، در سخن مىسفت . سلطان مسعود را از ملك العرب رئيس صدقه ، صورتى به خلاف راستى نمودند ، و پيكر دروغى چند بيرون آوردند . ( 48 پ ) سلطان بىتصحيح رؤيت آن را قبول كرد ، و ملك العرب را سياست فرمود . ولى الدين سورى نائب شرف الدين وزير بود . از وى پرسيد كه اين حال به مشاورت تو بود ، يا نه ؟ شرف الدين گفت : من از اين كار بىخبر بودم ، در اين باب با من مراجعتى نرفت ، صواب از صوب اين راه دور بود . ولى الدين سورى باوثاق آمد ، و حواشى و صاغيت خويش را گفت : رخت بربايد بستن ، و خيمهها بيفگندن . من نيابت وزيرى چون كنم كه مثل اين شكل برود ، بىآنكه او را اعلام كنند . وزير و پاسبان در اين حادثه يكىاند . ولى الدين سربارهاى بود كه گرانتر از بار . در كارگزاردن فلك بود ، كه از دوران باز نهاستد . ماه بود كه به هر دو روز و نيم ، برجى بپرد . از سقوط اصل ريحان مزبله بود . مرواريد بود كه در آب شور باشد . ترنگبين بود كه از خار خيزد . مشك بود كه به عربيت آن را با موش نسبت كنند . كعب الغزال سكر بود ، نه كعب
--> ( 1 ) - كويا : ابكلتا الراحتين كنت . . .