نجم الدين ابو الرجاء قمى
53
تاريخ الوزراء ( فارسى )
افتاد . در صدف انديشه خويش ريگ ديد ، نه مرواريد . توقع او چون بنفشه سرنگون شد . چون سر چنگ كژ گشت ، و چون ابريشم رباب ، از زخمهء مطرب در ناله آمد . در جهان از تمنى مردم دروغزنتر نيست . او لسان القوم و پيشرو متصرفان بود . پس از آنكه در مدح شرف الدين شعر بسيار گفته بود ، به هجو ، سنگ بر آبگينه زد . سبزهزار را بسيار وقت باشد كه از باران زيان رسد . در حق او قصيدهاى ( 64 پ ) گفت ، اين بيتها از آن است : شعر : يا حالفا ليس يثوى داره احد * لا تخش حنثا فلا ديار فى دار ما ترى غير توقيعات مرتعش * يوم اللقاء و ترجيعات مهذار منتجب الملك ، بر قضيت اين بيتها چنان مىنمايد كه دزدى بود كه به شب در خانهاى رفت كه در آن خانه جز تاريكى نبود . قاضى ابو بكر ارجانى در قصيدهاى در مدح او ، ذكر صدور اسلام كند ، به غايتى كه بهتر از آن نتوان گفتن : گويد ، شعر : هو الصدر و الاسلام قلب يضمه * و لا قلب الا و هو مستودع صدرا اين بيت به غايت نغز است . فصاحت و بلاغت بيان ، سخرهء قاضى ابو بكر بود . او را هيچ دقيق نبود ، جز معنى شعر . بحرى بود كه ماهى به قعر آن نرسد . وطن او تتق و كلهء فضل بود . فضلاى روزگار جنيبتكش ( 48 ر ) بودند . او را بسيار معانى بكر است ، و بسيار جاى « وقف الحافر على الحافر » ، و بسيار جاى ، علقى نفيس دزديده است ، و چنان برده كه بهنر از آن نتوان بردن . امير سيد امام ضياء الدين ابو الرضا راوندى ، كه جهان به