قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4320

تاريخ الفي ( فارسى )

چون ظفريافته به آنجا مراجعت اتفاق افتاد ، آن درخت را آرايش كرده طوى عظيم مرتب شد و پادشاه و امرا چندان در زير آن درخت به رقص پا گرفتند كه پيرامون آن يك زمين در مغاك افتاد . پادشاه را از اين نقل به غايت خوش آمده ، به سبب افزونى خوشحال شد و خود نيز مرتكب رقص كردن شد ، و كوچ بر كوچ روانهء عراق عرب گرديد . به حله آمد و ايلچيان مصر در حله آمدند و ملازمت كردند و صندوقى مقفّل مجسم همراه داشتند . چون گشوده شد ، اسلحهء جنگ به نظر درآمد . و سبب زيادتى آزردگى خاطر پادشاه از حاكم مصر و شام شد ، و آن ايلچيان محبوس شدند . « 1 » و رايات همايون بعد از شكار شترمرغ كوچ بر كوچ تا رحبة الشّام آمده ، مردم قلعهء رحبه را به ايلى دعوت نمود . مردم قلعه و سردار آنجا كه دورانديش بودند از در ايلى درآمده ، عرضه داشتند كه « ما بر سر واقع‌ايم . هرگاه ديگر ولايات به تصرّف گماشتگان درآيد ، ما خود در چه حساب‌ايم ؟ » و لشكر به ما يحتاج مدد كرده ، غازان خان را از خود درگذرانيدند . و قتلغشاه در مقدمه روان شده رايات نصرت پيكر به جانب [ 391 ب ] حلب نهضت فرمود و پاى قلعه مضرب خيام ملازمان ظفر انجام شد . سكّان قلعه به عذر ساكنان رحبه متوسّل شده غازان خان را به اظهار اطاعت و مطاوعت مسرور ساختند . و چند روز در آن نواحى به نشاط شكار مشغول شدند . به امرايى كه در ركاب بودند حكم شد كه به گمان قتلغشاه رفته از سخن او بيرون نروند . و به عزم تختگاه خويش از راه موصل و سنجار علم مراجعت برافراشت . در راه سلطنت ديار بكر و ربيعه بالتّمام به سلطان نجم الدين ماردينى مفوّض شده به ملك منصور ملقب گرديد . و امرا به قتلغشاه پيوسته به اتفاق به محاصرهء حمص پرداختند . و از اين جانب ملك ناصر ، حاكم مصر و شام با لشكرى بسيار در حدود شام منتظر و مستعد جنگ بود . خبر اراجيف به امراى غازان رسانيدند كه هنوز ملك ناصر به شام نيامده . تسخير شام در نظر امرا بهتر و آسانتر از حمص نمود . قراردادهء خاطرها شد كه قبل از رسيدن ملك ناصر ، به شام درآيند و بعد از فتح شام و قلعهء حمص ، خود چه خواهد بود . و بر اين عزيمت متوجه شام شدند ، چنانچه گويا به ولايت خود مىروند . در نواحى مرج الصّفّر « 2 » از آب و گل بسيار گذشته ، در دويم شهر رمضان كه روز وصول به مرج الصفر بود ، پشته‌اى به نظر درآمد . چون بر فراز پشته برآمدند ، به يك بار چشم‌شان بر لشكرى بىقياس

--> ( 1 ) . « . . . به تبريز فرستاد و شهر بند گردانيد . » - جامع التواريخ ، ص 1309 . ( 2 ) . دشتى وسيع در نزديكى دمشق .