قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4316

تاريخ الفي ( فارسى )

پادشاه را تصديقى كمتر باشد . سلطان از سبب توهّم پرسيد . جواب گفت كه آنچه پرسيده مىشود اگر جواب راست گفته شود مخالف مزاج سلطان و موجب قتل است ، و اگر خوش آمد را دروغ گويم ، چون سلطان از ديگرى پرسد و دروغگويى من ثابت شود ، جرم دروغگوى را سزافيل « 1 » است . سلطان خندان شده گفت كه در راست گفتن ضررى به تو نخواهد رسيد . سئوال سلطان از قاضى مغيث الدين آن بود كه « آنچه از ديوگير قبل از ايام سلطنت به ضرب شمشير به دست آورده‌ام حق من است يا بيت المال مسلمان را در آن نصيبى هست ؟ » قاضى گفت كه « حق سلطان در آن به طريق حق ساير مسلمانان است و همهء اهل اسلام در آن شريك‌اند . » سلطان برآشفت و گفت كه « آنچه قبل از سلطنت از كفار گرفته‌ام و داخل در خزانهء پادشاه دهلى نشده ، چگونه داخل بيت المال بايد كرد ؟ » در جواب عرضه داشت نمود كه « آنچه تنها به نفس نفيس پيدا كرده باشيد حق شماست ، اما آنچه به امداد و معاونت لشكريان به دست آمده ، همه در آن شريك‌اند . » ديگرباره سلطان پرسيد كه « حق من و فرزندان من چه مقدار است ؟ » قاضى گفت كه « حاليا مردن من به يقين نزديك شده ؛ چه ، از جواب اول سلطان آزرده‌خاطر شد ، و اين جواب از آن تلخ‌تر است . » سلطان گفت كه « بگو كه كشتن تو را درمانى كرده‌ام . » قاضى گفت كه « در اين امر سه طريق مرعى مىتوان داشت . اگر عدالت محض و تتبع خلفاى راشدين منظور است ، دويست و سى و چهار تنكه به حكم سلطان اهل جهاد را مقرر است ، سلطان را صرف بايد نمود ؛ و اگر ميانه‌روى در خاطر مبارك پادشاه باشد ، به قدر وظيفهء يكى از امراى متوسط متصرف بايد شد ؛ و اگر حرمت سلطنت را منظور مىدارند ، از آنچه بر بزرگترين امرا داده مىشود ، اندك زياده‌تر تصرف مىتوان كرد و زياده بر اين در دين اسلام مجوز نيست . » سلطان به غايت برآشفت و گفت كه « آنچه در سياست محترمه به واسطهء رفاهيت خلق به فعل مىآيد موافق شرع هست يا نه ؟ » قاضى گفت كه « هر گناهى را در شرع حدى معين كرده‌اند و زياده بر آن نامشروع . » سلطان گفت كه « شرط كرده‌ام كه تو را نكشم ، و الّا موجبات قتل بسيار . » و از مجلس برخاست . قاضى به وداع فرزندان رفت . اما به خلاف متوقع ، روز ديگر به انواع خلاع و انعام فاخره و درم و دينار بسيار سرافراز شد . اما مدت العمر سئوالى را جوابى نگفت . و بىتكلف سخنورى و شايبهء سخن‌گسترى ، آنچه سلطان علاء الدين را از انتظام امور سلطنت ميسر شد ، هيچ يك از سلاطين هندوستان ، بلكه سلاطين ربع [ 391 الف ] مسكون را

--> ( 1 ) . ش : قتل .