قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5106
تاريخ الفي ( فارسى )
و سلطان او را رخصت داد و رفته تبت را مسخر كرد و آن ولايت را فتح نمود و جمعيت تمام به هم رسانيده بغى ورزيد و در نواحى . . . « 1 » با سلطان جنگ كرد و شكست يافت و عاقبت گرفتار شده در بند سلطان افتاد و همانجا خود را بكشت . و سلطان لشكر بسيار جمع نموده اطراف را مسخّر نمود . و در آن ايام كه حضرت صاحبقران امير تيمور عزم تسخير هند نمود ، دو فيل براى سلطان فرستاده بودند و از اين معنى افتخار و مباهات بسيار نمود و عرضداشت به ملازمت صاحبقرانى فرستاده اظهار بندگى و كمال اخلاص نمود و عرضداشت كرد كه هرجا حكم شود به ملازمت برسد و ايلچى صاحبقران را رعايت بسيار كرده رخصت داد . و ايشان چون به ملازمت صاحبقران رسيدند ، آنچه از سلطان ديده بودند به عرض رسانيدند . و آن حضرت به او عنايت فرمود و به جهت او خلعت طلادوز و اسب و زين مرصع فرستاد و حكم شد كه چون رايات جلال از دهلى به دولت و اقبال به جانب پنجاب مراجعت نمايد بايد كه در آنجا به ملازمت مشرف گردد . و چون اين حكم به سلطان سكندر رسيد ، پيشكش بسيار همراه آورد و استعداد رفتن نمود . و چون شنيد كه صاحبقران از راه كوه سوالك به جانب پنجاب مراجعت نمودند ، سلطان پيشكشها را با خود آورده متوجه ملازمت صاحبقران شد . در اثناى راه شنيد كه بعضى از امرا و وزرا به صاحبقران گفتهاند كه « سلطان سكندر مىبايد كه سه هزار اسب و صد هزار اشرفى علايى پيشكش بياورد . » از اين خبر بسيار پريشانخاطر گشته از راه بازگشت و عرضه داشت به ملازمت صاحبقرانى فرستاد كه « چون پيشكش لايق بندگان آن حضرت باشد بههم نمىرسد ، از اين جهت روزى چند توقف نموده تا پيشكش لايق به هم رسانيده متوجه بندگى شود . » چون آن حضرت بر مضمون عرضه داشت او مطلع شدند و شنيدند كه بعضى از وزرا گفتهاند كه « شاه سكندر سه هزار اسب پيشكش [ بايد ] بياورد » از آن جماعت اعراض فرمود و ايلچيان سلطان سكندر را نوازش فرموده گفتند كه « وزرا نامعقول گفتهاند . بايد كه سكندر به كشمير رسيده خاطرجمع دارد و بىدغدغه متوجه ملازمت شود . » چون كسان سلطان سكندر به كشمير رسيدند و آنچه از صاحبقران شنيده بودند به او گفتند ، بسيار خوشحال شد و استعداد رفتن به ملازمت آن حضرت كرده از كشمير برآمد . و چون از پارهمون گذشت ، شنيد كه صاحبقران از آب سند گذشته ، به تعجيل متوجه سمرقند شد . دانست
--> ( 1 ) . يك كلمه ناخواناست ؛ شايد پامير .