قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5099

تاريخ الفي ( فارسى )

ملامت بسيار كرده بار ديگر متوجه شيراز شدند . و ميرزا ابراهيم سلطان به جنگ بيرون آمده جمعى از ملازمانش مثل شيخ چهره و محمود شاه به جانب ميرزا بايقرا رفتند و بازگشته به جنگ ولىنعمت رفتند . و بدين جهت ميرزا ابراهيم سلطان شكست يافت و شب به شيراز آمده والد خود ، طوطى آغا و از خزانه آنچه توانست برداشته تا ابرقوه جاى [ ى ] توقف نكرد . و ميرزا بايقرا روز ديگر به دروازهء اصطخر شيراز آمد و لحظه [ اى ] توقف كرد و چون در شهر كس نبود ، اكابر و اعيان شهر او را ملازمت كردند . « 1 » و ميرزا بايقرا شيراز را متصرف شد . و ميرزا رستم چون اين خبر شنيد ، ميرزا اسكندر نابينا را كه مادهء فتنه بود ، به قتل آورد . و اين اخبار چون به هرات رسيد ، آن حضرت عزيمت فرمود كه پيش از آنكه ميرزا بايقرا فوت كرد او را دفع نمايد . نخست امير جلال الدين فيروز شاه را با لشكرى بىپايان به ابرقوه نزد ميرزا ابراهيم سلطان فرستاد . و امير شاه ملك را به جانب رى روان كرد كه از آن طرف به امرا ملحق شود و به جميع لشكرها فرمان شد كه در هفدهم جمادى الآخر بار ديگر موكب همايون به جانب فارس روان شود . و از جانب ماوراء النهر خبر رسيد كه محمد خان ، پادشاه مغولستان فوت شد . نقش جهان ، پسر شمع جهان را كه پسر خواجه اغلان بود ، مردم آن ولايت بر خود حاكم گردانيد و رايات عالى به بسطام رسيد . امير حسن از قلعهء فيروزكوه به اردو ملحق شد و امير سيد على كيا از آمل « 2 » و سارى به ملازمت آمده رخصت يافت كه لشكرهاى آن ولايت را جمع نموده به درگاه آيد . و امير معصوم ، برادر بسطام از اردبيل آمده احوال قرايوسف را معروض داشت . فرمان شد كه امرايى كه در حدود رى بودند متوجه شيراز شدند . و ميرزا ابراهيم سلطان و [ امير ] جلال الدين فيروز شاه نيز از ابرقوه روان شده در كوشك زر به هم رسيدند و متوجه شيراز شدند . ميرزا بايقرا از توجه لشكرها آگاه شده حيران شد و در شيراز حصارى شده و خبر آمدن آن حضرت را مطلقا باور نمىكرد . تا آنكه موكب همايون از راه قم و كاشان در اواخر شعبان به اصفهان درآمد و خبر رسيد كه ميرزا بايقرا هنوز در شيراز است . آن حضرت برآشفته به رسم ايلغار به ظاهر شيراز رفت . و چون ميرزا بايقرا از رسيدن آن حضرت خبر شد ، سراسيمه شده كس نزد ميرزا بايسنقر فرستاد و طلب امان كرد . آن حضرت نزد پدر بزرگوار گناه او را شفاعت كرد و پنجم رمضان ميرزا بايقرا خجل و شرمسار از شيراز بيرون آمده شرف

--> ( 1 ) . زبدة التواريخ : « جماعتى از سادات و قضات و غيره بيرون آمدند و اميرزاده بايقرا را به شهر بردند . » ( 2 ) . ق : ايل .