قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5100
تاريخ الفي ( فارسى )
دستبوس يافت و گناهش به عفو مقرون شد . دو سه كس از لشكريانش به جهت مصلحت ملك به ياسا رسيدند . و چون از غايت خجالت ميرزا بايقرا مجال ملازمت نداشت [ 558 الف ] و بودن او در آن ملك مناسب دولت نبود ، او را به معتمدان سپرد و نزد ميرزا قيدو به قندهار و گرمسيرات فرستادند . و آن حضرت به شيراز درآمده امرا را به علفخوارها رخصت فرمود . و ميرزا رستم و جمعى از امرا به اصفهان رفتند . و امير گرگين ، حاكم لار به درگاه آمده پيشكش فراوان گذرانيد . و حكومت مملكت قم و كاشان و رى و رستمدار تا حدود گيلانات به الياس خواجه مفوض شد و بار ديگر حكومت شيراز را به ميرزا ابراهيم سلطان عنايت فرمود . و آن حضرت به ولايت كازرون به زيارت اكابر رفته به شيراز مراجعت نمود . و چون حاكم كرمان تا غايت با وجود طلب به درگاه نيامده بود و والده و نوكران خود را فرستاده ، آن حضرت از او در غضب شده به حبس نوكرانش حكم فرمود و متوجه كرمان شد . و چون نواحى سيرجان محل نزول شد ، سيد شمس الدين بمى از كرمان به ملازمت آمده اعزاز بسيار يافت و متعهد شد كه چون موكب همايون به دار السلطنه رسد ، اويس ، حاكم كرمان را به ملازمت رساند . سخن او درجهء قبول يافت « 1 » و آن حضرت متوجه خراسان شد . و در اين سال احوال مملكت مصر و شام اين است كه به ملك مؤيد خبر رسيد كه قانىباى « 2 » محمّدى ، نايب شام ارادهء خروج دارد . امير مؤيد ، يلبغا عثمانى را حكومت شام داده روان ساخت . و متعاقب خبر رسيد كه تمام امراى شام و حلب از اطاعت بيرون رفتهاند . مؤيد كسى نزد قانىباى فرستاده و او را به بهانهء نيابت مصر طلب كرد . چون فرستاده به او رسيد ، از شام به بهانهء توجه مصر بيرون آمده ، عزيمت حلب نمود ؛ چه ، نايب حلب و نايب حمات و قلعة الروم و نايب طرابلس با او در خلاف اتفاق نموده بودند . و امراى ديگر كه در شام بودند ، چون يقين دانستند كه قانىباى عزيمت مخالفت دارد ، اتفاق كرده با او جنگ كردند و شكست يافتند . و امير يلبغا عثمانى كه به حكومت شام مىرفت نزديك به آنجا رسيد . و قانىباى و رفيقان چون خبر شدند كه سلطان نيز متعاقب يلبغا مىرسد ، از شام بيرون آمده به حلب رفتند . و سلطان مصر چون بر خلاف امرا آگاه شد ، به نفس خود متوجه ايشان شد و به غزه آمده ، و يلبغا عثمانى چون خبر يافت كه سلطان متوجه دمشق شد و نزديك رسيد ، متوجه دمشق گشت و قانىباى به حلب رفت . يلبغا « 3 » به شام درآمد و سلطان نيز بعد از چند روز به دمشق رسيد و امير آقباى را با جمعى ديگر به رسم منقلاى از پيش روان كرد و خود نيز متعاقب به طرف
--> ( 1 ) . ق : سخن او درجه افتاد . ( 2 ) . ق : قابيناى . دو سطر بعد : قايناى . ( 3 ) . ق : طبيعا