قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4315
تاريخ الفي ( فارسى )
خود مهيا يافت ، در خاطرش فتنهها پيدا مىشود . و دفع بىخبرى را جاسوسان معتمد كار به جايى رسانند كه تمام نيك و بد مردم بر سلطان ظاهر شده و آنچه شب امرا در خانههاى خود با زن و فرزندى مىگفتند ، صباح زود سلطان خبر داشت . و چون آن شخص به حضور مىآمد ، نوشتهاى كه مشتمل بر حكايات شب بود و به دستش مىدادند . و مجال سخن گفتن آن چنان تنگ شد كه به آواز بلند كسى در نصف شب در خانهء خود سخن نمىكرد ، و در سر ديوان به اشاره سخن مىكردند و احوال خريد و فروخت و نرخ اطعمه و اشربه و اقمشه ، خود امرى بود كه لحظهبهلحظه به سلطان معروض مىشد [ 390 ب ] و خللى كه در اين امور بود همان نفس تدارك مىكرد و در منع شراب كه مفسدهء دويم بود به حدى كوشيدند كه خورنده « 1 » و فروشنده بعد از ايذا و آزار ، در چاه تنگ و تاريك محبوس مىشد . و چون سلطان مجلسخانهء خاصّهء خود را برهم زده ، آنچه شكستنى بود شكستند و آنچه ريختنى بود ريختند و ظروف و اوانى طلا و نقره را گداختند ، در آن چند روز كه ابتداى منع شراب بود و منهيان تفحص شراب را به جايى رسانيدند كه اگر احيانا كسى از ولايت دور دست به اندك شرابى در ميان بارى ، خواه كاه و خواه هيزم و خواه قماش مىآوردند ، هنوز به يك كروهى [ ؟ ] شهر نرسيده بود كه گرفتار مىشد . اما با اين همه مردم ترك نكردند ، و سياست از حد گذشت و سلطان دانست كه منع بالكليّه ممكن نيست . بالضروره حكم كرد كه به ظاهر مجلس خريد و فروخت نباشد ؛ چه ، فسق پنهان به از عبادت به عيان است . اما منهيان به تفحص شراب پنهانى مشغول نشوند . و مفسدهء سيم كه خويشى و آشنايى امرا بود ، به اين طريق رفع شد كه به غير رخصت سلطان ، خويشى نكنند و دختر ندهند و نستانند و به خانهء يكديگر به ضيافت نروند . و رسم آشنايى از ميان مردم عالم برخاسته شد چه جاى آشنايى بيگانگان ، آشنايان بيگانه شدند . اگر مهمانى يا صحبتى واقع مىشد ، بعد از رخصت گرفتن از سلطان بود . و زر كه او را فتنهانگيز چهارم نام كرده بودند ، سواى امرا و ملوك در دست كسى نماند . هندوان خود يك قلم مفلس شدند و اقويا و ضعفا خود در خراج دادن يكسان شدند . تا كسى معتمد نمىبود ، داخل امرا نمىشد و امرا على قدر مراتبهم رعايت مىيافتند . و سلطان علاء الدين چون فهميد كه قضات و ارباب فتاوى را حقانيت و نفس الأمر منظور نيست بلكه در اجراى احكام حكومت ، خود ، از قاضى مغيث يك بار سخنى چند پرسيد . قاضى زمين بوسيده عرضه داشت كه ظاهرا اجل بنده رسيده است . قبل از پرسش اگر كشته شوم
--> ( 1 ) . م : خرنده .