قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5073
تاريخ الفي ( فارسى )
و دو مكتوب ديگر همراه اين مكتوب بود : يكى تفصيل تحفهها و يكى راه ايلچيان . و در هرسه مكتوب جميع سخنان به زبان تركى و مغولى و به زبان ختاى و خط ختاى و زبان فارسى و خط فارسى نوشته بودند . و ميرزا شاهرخ مضامين آن [ ها ] را معلوم فرموده ، فرمان داد كه ايلچيان را طوى دادند . و ملك قطب الدين ، حاكم سيستان كه سابقا - چنان كه نوشته شده مخالفت نموده بود - در اين وقت به درگاه آمد و پيشكش بسيار با خراج گذاشته به نظر درآورد و حكومت مملكت خود يافت . و ايلچيان ختاى را بعد از اتمام مهمات رخصت فرموده و شيخ محمد بخشى « 1 » به ايلچيگرى ختا همراه ختاييان روان شد . و كتابت ميرزا شاهرخ به اين عبارت بود كه : « به جانب داىمنگ پادشاه از شاهرخ سلطان سلام ( مالا كلام ) « 2 » مىفرستد . چون خداوند تعالى به حكمت بالغه و قدرت شاملهء آدم [ ع ] را بيافريد و بعضى فرزندان او را پيغمبر و رسول گردانيد و ايشان را به خلق فرستاد تا آدميان را به حق دعوت كنند و باز بعضى از آن پيغمبران را چون ابراهيم و موسى و داود و محمد ، عليهم السلام ، [ كتاب داد و شريعت تعليم كرد و خلق آن روزگار را فرمود تا به شريعت ايشان عمل كنند و بر دين ايشان باشند و مجموع ] « 3 » اين رسولان مردم را به دين توحيد و خداپرستى دعوت كردند و مردم را از پرستش غير او بازداشتند و هركدام را از اين رسولان شريعتى مخصوص بود ، اما همه در توحيد خداى متفق بودند . چون نوبت به پيغمبر ما ، صلوات الله عليه و إله ، رسيد شريعتهاى ديگر منسوخ شد [ و او رسول و پيغمبر آخر زمان شد ] « 3 » و همهء عالميان : امير و سلطان و وزير و غنى و فقير و صغير و كبير را به شريعت او عمل مىبايد كرد و ترك ملت و شريعتهاى گذشته مىبايد داد . اعتقاد به حق و درست اين است و مسلمانى عبارت از اين است . پيشتر از اين به چند سال چنگيز خان خروج كرد و بعضى فرزندان خود را به ولايتها و مملكتها فرستاد . و جوجى خان را به سراى و قراقروم و دشت قپچاق فرستاد و در آنجا نيز بعضى پادشاهان چون بركه خان و اوزبك خان و جانى خان و ارس خان بر سر اسلام و مسلمانى بودند [ و بر شريعت محمد رسول الله ، صلى الله عليه و سلم ، عمل مىكردند ] « 3 » . و هولاگو خان را به بلاد خراسان و عراق و نواحى آن مقرر گردانيد . پس از آن بعضى از فرزندان او كه حاكم آن ممالك بودند ، چون آفتاب شريعت [ محمد رسول الله ] « 3 » درون ايشان بود ، همچنان بر سر اسلام و مسلمانى بودند و به سعادت اسلام مشرف گشته به آخرت رفتند . و چون پادشاه راستگوى غازان خان و اولجايتو سلطان و پادشاه سعيد ، ابو سعيد بهادر ، تا نوبت حكومت و
--> ( 1 ) . ق ، ش : يحيى . ( 2 ) . م : ندارد . ( 3 ) . افزوده از اسناد و مكاتبات تاريخى ايران ، عبد الحسين نوايى .