قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5072
تاريخ الفي ( فارسى )
آوردند و پيشكشهاى ايشان مستحسن افتاد و مكتوب خود را گذرانيدند كه به اين عبارت بود : « داىمنگ ، پادشاه معظم نامه ارسال مىفرمايد به ديار سمرقند ، مر شاهرخ بهادر را . فكر مىكنم خداوند تعالى جميع خلايق را بيافريد كه آنچه در ميان آسمان و زمين است با هريكى به رفاهيت باشند . [ ما ] به تأييد خداوند متعال خداوند ممالك روى زمين گشتهايم و به متابعت حكم الهى جهاندارى مىكنيم . و سبب ميان دور و نزديك فرق نمىكنيم ، همه را برابر « 1 » و يكسان نگاه مىداريم . پيش از اين شنيديم كه تو نيك عاقلى و كاملى و از همگنان بلندترى به امر خداوند تعالى اطاعت مىنمايى و رعايا و عساكر را پرورش داده در باب همگنان احسان و نيكويى رسانيده ، سبب آن نيك شاد گشتيم ، على الخصوص ايلچى فرستاديم [ تا ] كمخا « 2 » و ترقو « 3 » خلعت رسانيد . چون كه ايلچى آنجا رسيده ، تو نيك تعظيم امر ما نموده و مرحمت ما را نيك ظاهر [ 551 الف ] ظاهر گردانيده همه خرد و بزرگ شاد گشتهاند . « 4 » فى الحال ايلچى فرستادى تا تحفه « 5 » و اسبان و متاعهاى آن ديار رسانيده به جد صدق نمودن تو را ديديم كه شايستهء ستايش و نوازش باشى . پيشتر دور مغول به آخر رسيد . پدر تو تيمور فوما « 6 » به امر خداى تعالى اطاعت آورده تاىزو « 7 » ، پادشاه اعلاى ما را « 8 » خدمت نموده و تحفهء ايلچيان منقطع نگردانيده . سبب آن مردمان آن ديار [ به سعادت امان رسانيده اكنون پدر تو وفات يافت . تو به علم و كياست لايق و شايسته آن مراتب و منازل مردمان آن ديار را ] « 9 » امان داده و همگنان را دولتمند گردانيده ، ديديم كه تو به همت و روش پدر نيك متابعت نموده [ اى ] . اكنون دو جيحون باى از كسان و هزاره سوجو و وانگ چنگ ، صره سون قويجى با جمعهم فرستاديم تا تهنيت و خلعت كمخاها و ترقوها و غيرها تا صدق [ ما ] ظاهر گردد . بعد ازين كسان فرستيم تا آىورو « 10 » كنند تا راه منقطع نشود تا تجارت و كسب به مراد خويش كنند . خليل سلطان برادرزادهء تو [ ست ] مىبايد كه وى را نيكو تربيت نمايى تا حقزادگى خويش به جاى آورده باشى . تو مىبايد كه به صدق و رأى ما متابعت نمايى . اين است كه اعلام گردانيده مىشود . « 11 » »
--> ( 1 ) . ق : برين . ( 2 ) . كمخا : جامهء منقشى كه به الوان مختلف بافته باشند - لغتنامهء دهخدا . ( 3 ) . ترقو : يا ترغو ، نوعى از بافتهء ابريشمى سرخ رنگ - برهان قاطع ( 4 ) . ق ، ش : شاد گشته آيد . ( 5 ) . ق : ايلچى فرستاده تحفه . ( 6 ) . نسخ : قوما . فوما در لغت چينى به معنى داماد است كه همان گوركان است . - عبد الحسين نوايى ، اسناد و مكاتبات تاريخى ، ص 132 ( 7 ) . نسخ : پاى روى ( 8 ) . نسخ : اغلن ما را ( 9 ) . افزوده از اسناد و مكاتبات تاريخى . ( 10 ) . معنى اين جمله در فرهنگها به دست نيامد . از سياق متن « رفتوآمد » و « آمدوشد » معنى مىشود . ( 11 ) . اين نامه با كمى تغيير در الفاظ در اسناد و مكاتبات تاريخى ، ( ص 131 به بعد ) چاپ دكتر عبد الحسين نوايى آمده است .