قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5064
تاريخ الفي ( فارسى )
و سخن صلح قرار نگرفت . و امير شاه ملك ، تومان آغا را سلام كرده زمان صاحبقران را ياد آورده بسيار بگريست و به شيخ نور الدين گفت كه « هوا گرم شد ، خوردنى و شاميانه بفرست تا زمانى آسوده به لشكر خود مراجعت نمايم . » و خود از قلعه دور تر رفته بايستاد . و در مقام فريب شيخ نور الدين بود . و او به هيچوجه پاى در دام نمىنهاد . بار ديگر امير موسى كا و دولت خواجه را فرستاده كه شايد صلح شود . و چون آن سخن به جايى نرسيد امير شاه ملك به امرا گفت كه « يك بار ديگر اين بىدولت را نصيحت كنيد . « 1 » بارى اگر خود نمىآيد ، نوكر نيك خود را همراه كند تا بازگشتن را ناموسى باشد . » امرا رفته با امير شيخ نور الدين در سخن شدند . امير شاه ملك ، هرقداق را طلب نموده به او گفت كه « امروز تو من را به جاى برادرى و من را امرى در خاطر گذشته ، اگر در آن اقدام مىنمايى نام تو تا روز قيامت بر صفحهء روزگار باقى مىماند و ما را نيز نزد شاهرخ سلطان آبرويى حاصل مىشود . و اكنون كه امرا از پيش شيخ نور الدين مىآيند ، تو را نزديك او مىبايد رفت و از دور پياده شد . او چون به تو آشنايى قديم دارد البته تو را در آغوش خواهد كشيد . چون دست تو به او رسد ، او را از اسب فرود آوردن به عهدهء تو و محافظت تو به عهدهء ما . » هرقداق قبول اين خدمت كرده بعد از مراجعت امرا نزد شيخ نور الدين رفت و پياده شده چند نوبت زانو زده نزديك به امير شيخ نور الدين رفت . امير شيخ نور الدين از بالاى اسب خم شده او را در بغل گرفت . چون دستهاى هرقداق بر پشت او به هم رسيد ، به هر قوت كه داشت او را از اسب پايين كشيد و زانو بر سينهء او نهاد و شمشير از غلاف بيرون كشيد . دو كس كه همراه شيخ نور الدين بودند ، بر هرقداق حمله كردند . و هرقداق را زخمى بر بازو رسيد . او شيخ نور الدين را در زانو نگاه داشته شمشيرى حوالهء سوار كرد و لبهاى اسب بريده شد و اسبان رم كرده ، شمشير بر روى امير شيخ نور الدين فرود آورد . او دست در پيش داشته انگشتانش تا نيمهء كاسهء سر جدا شد . و امير شاه ملك را چون برق شمشير به نظر درآمد . با دويست سوار مكمل تاخته در وقتى رسيد كه هنوز هرقداق بر سينهء امير شيخ نور الدين بود . چون مدد رسيد ، برخاست و كار او را تمام كرد . و امير شاه ملك ، هرقداق را در برابر اين خدمت كه مثل اين از رستم و اسفنديار به طريق افسانه منقول است ، نوازش بسيار كرد و گفت كه « مدت العمر ممنون تو خواهم بود . » و او در جواب گفت كه « فكر درست شما اين خدمت را به اتمام رسانيد و من را نيز در ميان الوس نامى
--> ( 1 ) . م : كردم .