قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5063

تاريخ الفي ( فارسى )

و محمد خان اين رأى را استحسان نموده كس نزد امير شاه فرستاد كه « عداوت سابقى كه در ميان نبود ، آنچه روى داد به تحريك شيخ نور الدين بود . اكنون با تو صلح كرده دشمن تو را حمايت نمىكنيم . » و امير شاه ملك را رعايت بسيار نموده رخصت داد و تحفه‌هاى پادشاهانه به محمد خان فرستاد و ميان عهد و پيمان تأكيد يافت . و محمد خان به ولايت خود مراجعت نمود . و ملك يساول به درگاه ميرزا شاهرخ از سمرقند آمده حقيقت را به عرض رسانيد و نيز معروض داشت كه « ميرزا الغ بيگ را از امير شاه ملك آزردگى هست . » و آن حضرت امير سيد على ترخان را از النگ چچكتو به سمرقند فرستاد كه حقيقت را معلوم نموده به درگاه آيد . و به سمرقند رفته ، مراجعت نموده ، به عرض رسانيد كه « ميرزا الغ بيگ به واسطهء نصايح دولت‌خواهانهء امير شاه ملك از روى نازكى مزاج آزرده‌خاطر شده . » امير شاه ملك به دفع شيخ نور الدين متوجه گشته ، آن حضرت كه ارادهء معاودت داشت عازم سمرقند شده بر جيحون پل بسته گذشت . و ميرزا الغ بيگ و جميع اعيان ماوراء النهر در منزل بشقاق شرف دستبوس يافتند و آن حضرت به سمرقند نزول فرمود و بعد از زيارت [ مزار ] صاحبقران به مرغزار كان‌گل لشكرگاه ساخت . امير شاه ملك چون به صيران « 1 » نزديك شد ، امير شيخ نور الدين سراسيمه شده به هركس از شاهزادگان چنگيزى و امراى آن نواحى توسل نمود كه ميان او و امير شاه ملك صلح دهند . و امير شاه ملك ميان قبول و لا قبول به صيران آمد و كس نزد امير شيخ نور الدين فرستاد كه « اگر اعتراف به گناهان سابق نموده مىگويى كه بد كردم ، با تو صلح مىكنم ، و الا ميان ما و تو جنگ است . » امير شيخ نور الدين گفت كه « اگر شاه ملك با دو نوكر به نزديك قلعه آمد ، من نيز با دو نوكر بيرون مىآيم و با هم سخن گفته [ 549 الف ] آنچه صلاح باشد ، به فعل آيد . » و امير شاه ملك نزديك به قلعه رفته او نيز بيرون آمد . و امير شاه ملك ، شيخ نور الدين را ملالت بسيار كرد و گفت كه « حقوق صاحبقران را منظور نداشته با اخلاف او نه بر وفق ادب زندگانى كردى . اكنون گذشته گذشت . در آينده اخلاص را عذرخواه گناه گذشته مىبايد كرد . و من متعهدم كه از ميرزا شاهرخ سلطان بجز نيكويى به تو نرسد . » شيخ نور الدين گفت : رشته چو « 2 » گسست ، مىتوان بست * ليكن گرهيش در ميان هست « 3 »

--> ( 1 ) . ق : صيرات ، و يك سطر بعد صيران ؛ م ، ش : بىنقطه . ظفرنامهء يزدى ( ج 1 ، ص 204 و 317 ) : صبران ؛ زبدة التواريخ ( ج 1 ، ص 411 ) : صوران . محلى است در شمال ترمد در حدود 24 فرسنگى شمال آمودريا . اين مكان را لسترنج ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 517 و 839 ) « سوران » ضبط كرده است . ( 2 ) . ش : چه . ( 3 ) . م : بيت را ندارد .