قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5062

تاريخ الفي ( فارسى )

با بضاعت ( تحفهء ) كلمهء ( طيبهء ) « 1 » توحيد كه در سراچهء دنيا بدان زيست و اثقال و احمال آمال نهاده روى تضرع به حضرت عزت آورده كز دوست به يك اشاره ، از ما به سر دويدن رجاء واثق كه هرچه از حضرت مفيّض الخيرات روى نمايد ، اگرچه ما عين زحمت دانيم ، محض رحمت باشد . زهى سلام تو آسايش [ و ] سكينهء روح « 2 » * زهى كلام تو مفتاح گنج‌هاى فتوح ايمن شده به ميان ولايت خواهد آمد . اگر شما در كمين باشيد ، بيشتر آن است كه او به دست آيد . » و عبد الخالق در كمين بود . تا آنكه امير شيخ نور الدين غافل به ولايت درآمد و عبد الخالق بر سر او رفت و او را به سحر دريافت و جمعيت او را پريشان كرد . و شيخ نور الدين با سى سوار به مغولستان رفت و عبد الخالق را گرفتن او ميسر بود ، اما به ملاحظهء آنكه بعد از قتل او امير شاه ملك او را نيز نخواهد گذاشت ، دانسته كس به تعاقب شيخ نور الدين نفرستاد . و هزار اسب از لشكر شيخ نور الدين به دست عبد الخالق افتاد . و عبد الخالق بعد از اين فتح هفده روز زنده بود ؛ درگذشت و ولايت او را ميرزا شاه ملك به تيمور ملك ، پسر دولداى داد . و شيخ نور الدين ، شمع جهان را با پانزده هزار سوار همراه به كمك آورد و امير شاه ملك به جنگ ايشان روان شد . و ميرزا الغ بيگ در سمرقند توقف نمود و شاه ملك دو هزار سوار به ايلغار به جانب مغولستان فرستاد و ايشان چنان به تعجيل به آن ولايت درآمدند كه مغولان مطلع نشدند و خانه‌هاى ايشان تمام به تاراج رفت و شش هزار اسب به دست مردم امير شاه ملك افتاد . و مغولان چون خبر شدند كه لشكر بيگانه به خانهء ايشان درآمد ، هركدام به طرفى رفتند و به حسن تدبير امير شاه ملك شر ايشان به اسهل وجوه مندفع شد . و امير شيخ نور الدين بار ديگر تحريك محمد خان نمود تا با لشكر متوجه ماوراء النهر شد . و اين خبر به سمرقند و از آنجا به هرات رسيد و آن حضرت لشكرهاى خراسان را جمع آورده متوجه سمرقند شد . و چون محمد خان به . . . « 3 » رسيد ، امير شيخ نور الدين به او ملحق شد و محمد خان با مردم كاردان مشورت نموده جمعى از ديگران كوچك و خرد ممتاز بودند ، به عرض رسانيدند كه « براى خاطر شيخ نور الدين با جمعى پرقوت و قومى با شوكت دشمنى كردن موافق عقل نيست و حال جنگ نيز معلوم ، نه . »

--> ( 1 ) . نسخ : ندارد ( 2 ) . ق ، ش : شكستهء روح . ( 3 ) . ق : دو كلمه ناخوانا ؛ م ، ش : بياض .