قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5056

تاريخ الفي ( فارسى )

اعيان عالم در ركاب او پياده بودند و در هر قدم زر سرخ بر سر او نثار مىكردند ، و تمام راه بر بالاى پاىانداز و اقمشهء قيمتى مىرفت و لعلى بر تاج سلطنت بود كه ديگر مردم آن ولايت مثل آن نديده بودند كه به دولتخانهء تبريز نزول نمود و جمعى را به تعاقب شاه محمد ، پسر قرايوسف فرستاد و در سلماس به او رسيدند و او را گريزانيدند . و قرايوسف در ولايت ارزنجان بود - چنانچه گذشت . و چون اين خبر شنيد ، متوجه تبريز شد و در بيست و هشتم ربيع الآخر در دو فرسخى تبريز جنگ شد . « 1 » سلطان احمد به نفس خود كوشش‌هاى مردانه نمود . اما لشكريان او مرد ميدان لشكر تركمانان نبودند . شكست يافتند و سلطان زمانى در معركه توقف كرد و چون ناچار شد عنان بگردانيد و تركمانى مجهول به او رسيده دو ضرب بر او زد و سلاح و جامه‌هاى قيمتى او را گرفته او را نادانسته بگذاشت . و سلطان به سوراخ آبى در آن باغستان درآمد . از غايت ضعف نشست . از قضا پيرى كفش‌دوز در همين باغ بالاى درخت تماشاى جنگ مىكرد . چون سلطان يكسواره گريزان شد ، او را شناخت . و نظارهء رسيدن تركمان و پياده كردن سلطان و درآمدن در سواخ ، نمود . از درخت پايين آمده نزد سلطان آمد و بسيار بگريست و سلطان او را وعدهء سيورغال بلوك بعقوباى « 2 » بغداد داد . و چون شب شد ، به شهر درآمده و به خانهء خود آمده با زن پيرى كه داشت اين سخن در ميان آورده و آن زن او را بر آن داشت كه نزد قرايوسف رفت و به وقتى كه قرايوسف اختاچيان سلطان را به دست آورده بودند و به حضور آورده و تحقيق احوال سلطان مىكرد كه چند اسب با او است و اكنون به كجا رسيده باشد ؟ پير كفش‌دوز بىتحاشى به مجلس درآمد و گفت كه « از احوال سلطان اطلاع دارم . » قرايوسف گفت كه « اين چه حرف است ؟ [ 547 ب ] الحال بايد كه سلطان مبلغى راه رفته باشد . » پير گفت كه « جمعى همراه نمايند كه او را بسپارم . » قرايوسف جمعى از مردم اعتمادى خود را همراه پير نمود . پير به آن باغ روانه شده سلطان را از سوراخ بيرون آورد و سر برهنه او را بر كفل اسب يكى از سپاهيان سوار كرده به مجلس قرايوسف آوردند . قرايوسف را چون نظر بر او افتاد ، بر پاى خاست و او را نزديك خود جاى داد و گفت كه « بر قول و فعل تو اصلا اعتماد نيست . بارها سوگند خورده خلاف كردى و گرفتار شدى . » و او را از آنجا كه نشسته بود ، برخيزانيده به صف نعال « 3 » بردند و پير بداق خان درآمده به تخت

--> ( 1 ) . روز جمعه بيست و هشتم ربيع الآخر . ( 2 ) . رك : پاورقى صفحهء 274 . ( 3 ) . صف نعال : انتهاى مجلس .