قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5057
تاريخ الفي ( فارسى )
نشست . امرا و اعيان آذربايجان به سلطان گفتند كه « مملكت تو به توره به پير بداق خان - كه او را پسر خوانده بودى - مىرسد . » و به هزل يا به جدّ به سلطان گفتند كه نشانى به آب زر به خط خود در باب تفويض ممالك آذربايجان به نام پير بداق « 1 » خان نوشت . همچنين نشانى ديگر در باب حكومت بغداد و توابع به نام شاه محمد ، پسر ديگر قرايوسف نوشت . و هم در مجلس شاه محمد را به بغداد « 2 » روان كردند . و قرايوسف به سلطان احمد گفت كه « با وجود اين همه خلاف عهد تو را نمىكشم . » بسطام « 3 » برخاست و به سلطان گفت كه « حدود سلطان اويس را ويران كردى و تمام امرا را به قتل آوردى و هيچ كار كه لايق سلاطين باشد از تو سر نزد . » و شمشير خود را گشوده نزد قرايوسف انداخت كه « اگر او را زنده مىگذارى هزار فتنه روى خواهد نمود . » و تمام امرا به موافقت بسطام در سخن آمدند و قرايوسف گفت كه « اگر هزار مثل او در جهان باشد من را چه ضرر ؟ و من سوگند خوردهام كه قصد او نكنم . » بسطام گفت كه « اگر قصد نمىكنى ، حمايت هم مكن . » و جعفر تبريزى زانو زده عرضه داشت كرد كه « برادرم را سلطان كشته . » و امرا چندان سعى نمودند كه سلطان را به رخصت قرايوسف به خبه « 4 » هلاك كردند . و بسطام روز ديگر به عرض رسانيد كه « با وجود كشته شدن سلطان احمد ، هنوز مردم تبريز گمان زندگى او دارند . » بنابراين ، نعش آن را در مدرسهء خواجه شيخ كججى نهادند و سه روز مردم آن ولايت به ديدن جسد او مىآمدند . و علا الدوله ، پسر او را كه در قلعهء [ عادل جواز ] « 5 » محبوس بود نيز به قتل آوردند و بعضى ديگر از اولاد او كه در معركه به دست افتاده بودند ، به قتل رسيدند . ( اين بود سزاى سست عهد [ ى ] ) « 6 » . و سلطان احمد به وقت توجه به آذربايجان از امير شيخ ابراهيم ، والى شيروان مدد طلبيده بود . و او پسر خود ، كيومرث را به كمك فرستاد . او چون نزديك تبريز رسيد ، قضيهء شكست سلطان احمد شنيده حيران شد و قرايوسف لشكرى فرستاده او را به دست آورد و در قلعهء ارجيش حبس نمود . امير شيخ ابراهيم هرچند مال به جهت خلاصى او تقبل نمود ، سودى نكرد . و ميرزا رستم در اين وقت از عراق آمده معزز و محترم مراجعت نمود . و در اين سال ناصر ، حاكم مصر متوجه شام شد . امير شيخ چون از نزديك رسيدن سلطان اطلاع يافت ، بار ديگر از شام گريخت و به جانب حلب رفت . سلطان او را تعاقب نموده به او
--> ( 1 ) . ق : برانداق . ( 2 ) . ق : در بغداد . ( 3 ) . م : نظام . ( 4 ) . خبه ، خفه . زبدة التواريخ : « بعد از چند روز اهالى تبريز از امير يوسف اجازت خواسته بر موجب وصيتى كه سلطان احمد كرده بود ، او را در عمارت دمشقيه به جنب مادر و برادرش [ سلطان حسين كه به دست خود او كشته شده بود ] دفن كردند . » ( 5 ) . افزوده از روضة الصفاست . ( 6 ) . از اضافات « م » است .