قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5048
تاريخ الفي ( فارسى )
امير شاه ملك و جمعى ديگر را منقلاى ساخت و ميرزا ميرك احمد و برادرش و امير سلطان شاه برلاس و امير حسين صوفى را نامزد خجند فرمود . و از امراى منقلاى خبر آمد كه امير خدايداد عرضه مىدارد كه اگر امير شيخ پيشتر بدين جانب آيد با او مشورت نموده بنده به ملازمت مىآيم و امير شيخ نور الدين به موجب حكم پيشتر روانه شد و امير خدايداد از مغولستان طمع مدد داشت و محمد خان ، پادشاه بخارا ، برادر خود ، شمع جهان را به مدد او به نواحى تاشكند فرستاد و امير خدايداد او را استقبال كرد و به غايت خوشحال شد ، غافل از آنكه آنچه او نيك مىداند ، عين بدى است . و شمع جهان با مردم خود در باب او مشورت كرد . همهء مردم او گفتند كه « خدايداد را صاحبقران به اين مرتبه رسانيده و او را با فرزندان او جز وفادارى نبود كه با ديگران نمايد و به جهت خاطر او با مردمى كه لشكر و سامان دادند دشمنى چرا بايد كرد ؟ » و به قتل او اتفاق نموده سر [ 545 ب ] پرهوس او را از بدن جدا كردند و نزد امير شاه ملك فرستادند . و ممالك ماوراء النهر به تصرف ميرزا شاهرخ درآمده و آن حضرت ممالك اوزجند را به ميرزا ميرك احمد بن ميرزا عمر شيخ مرحمت كرد و برادر او ، ميرزا بابقرا و امير مضراب و امير موسى را تعيين نمود كه به آن ولايت رفته مهمات آن را ساخته به اردو معاودت نمايند . و امراى منقلاى سر امير خدايداد و پسر او ، امير اللهداد را كه در قلعهء شاهرخ بود ، به درگاه آوردند و امير نور الدين كه به دفع خدايداد روانه شده بود ، معاودت نموده عرضداشت كرد كه « لشكر مغول به ولايت درآمدهاند . مبادا كه خرابى كنند ، اگر اجازت باشد چند روزى به سر حد رفته خاطر از آن طرف جمع نموده به ملازمت آيم . » به شرط آنكه زود مراجعت كند مرخص شد . و آن حضرت به جند رفت . در آنجا به عرض رسيد كه « ميرزا خليل بعد از كشته شدن خدايداد با نگهبانان خود اتفاق كرده به طرف قلعه رفتهاند و با پسر امير خدايداد ، عبد الخالق ، پيوسته . » بنابر آن ، امير شاه ملك با جمعى از امرا عازم آن قلعه شدند كه ايشان را به دست آورند . و رايات همايون متوجه سمرقند شد و امير شاه ملك قلعه را محاصره نمود . و ميرزا خليل سلطان از امير شاه ملك التماس نمود كه « راه من باز دهند كه به ملازمت ميرزا شاهرخ روم . » و همچنين عبد الخالق نيز همين سخن گفت . امير شاه ملك صلاح در ترك محاصره دانسته عازم اردو شد . امير شيخ نور الدين به موعد مقرر نيامد . ميرزا شاهرخ سلطان فرستاد كه « سبب تقصير و تأخير « 1 » چيست ؟ » او در جواب گفت كه « تقصير بسيار دارم . چون رايات عالى
--> ( 1 ) . ق : تاخت .