قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5036

تاريخ الفي ( فارسى )

و اين خبر به شام رسيد . نوروز به غايت خوشحال شده به عزم دفع بكتمر جلق روانهء ( طرابلس ) « 1 » شد . بكتمر حصارى شده نوروز را كارى پيش نرفت و به شام معاودت نمود . و امير شيخ باز به طمع حكومت شام افتاد و با بكتمر جلق كه نوروز با وجود دوستى ، او [ را ] براى خاطر امير شيخ گرفته بود ، در مخالفت نوروز اتفاق نمود و به موجب حكم ملك ناصر كه سابقا به او فرستاده بود متوجه شام شد و به نوروز نوشت كه « حكومت شام به موجب حكم سلطان به من تعلق دارد . » و نوروز حيران شده به جنگ او بيرون آمد و امير شيخ و بكتمر و جمعى ديگر از امرا كه با ايشان متفق شده بودند نزديك به شام در برابر امير نوروز فرود آمدند . و امير شيخ شب آتش بسيار در لشكرگاه افروخته اندك مردم آنجا گذاشته خود ايلغار نموده متوجه شام شد كه [ به ] شهر درآيد . و نوروز اگرچه نصف شب گذشته بود از اين معنى آگاه شده ، اما به ايلغار روان شد و پيشتر از امير شيخ به شهر درآمد و روز ديگر در ظاهر دمشق جنگ شده نوروز شكست يافت و به طرف حلب گريخت . و امير شيخ باز شام را به تصرف درآورد و خبر فتح به سلطان ناصر فرستاد و سلطان به غايت خوشحال شد . و تا غايت اين‌قدر تغيير و تبديل در اندك وقت ، در هيچ‌وقت از هيچ‌كس از سلاطين در كتب تواريخ به نظر نيامده است . و سلطان كه بىوفاتر از غلامان خود بود ، با آنكه بىوفاترى از ايشان ممتنع بود ، در اين وقت بهترين امراى خود امير بيغوت « 2 » را گرفت و جمعى ديگر را نيز حبس فرمود . و امير شيخ چون نوروز را شكست داد ، به حاكم حلب كس فرستاد كه نوروز را در آنجا راه ندهد . حاكم حلب اگرچه نوروز را به حلب راه داد ، اما با نوروز در خلاف سلطان اتفاق نكرد و نوروز ناچار از آنجا به ملطيه رفت و آنجا مستقل شد . و امير شيخ غافل متوجه اردو شد و نوروز گريخته اكثر مردم گرفتار شدند و بعضى ديگر جدا شده نزد امير شيخ آمدند و لشكر به تعاقب نوروز رفته او را با يشبك گرفتند و نزد امير شيخ آوردند . امير شيخ صورت حال را به سلطان نوشت و سلطان به غايت خوشحال شد و نوروز را امير شيخ محبوس ساخت و بعد از دو روز ، نوروز را به آن كس كه سپرده بود چون طلب كرد نيافت ؛ چه ، هردو گريخته به ولايت روم روان شده بودند . بعد از ايشان جمعى ديگر از امرا گريخته به طرف نوروز رفتند و امير شيخ ايشان را تعاقب نموده اما به گردشان نرسيد و معاودت كرد . و باز امير شيخ در شام ياغى شد ؛ چه ، سلطان به او نوشت كه جمعى از مردم را كه با نوروز

--> ( 1 ) . م : ندارد . ( 2 ) . م ، ش : بىنقطه