قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5037

تاريخ الفي ( فارسى )

همراه بودند گرفته به درگاه فرست . او مطلقا التفات به اين سخن نكرده و سلطان بار ديگر عزيمت شام كرد . امير شيخ در مقام صلح با نوروز شد . و امير شيخ چون از بند گريخت بار ديگر مردم بر او جمع شده متوجه حلب شد . و دمرداش ، حاكم آنجا با او جنگ كرده ، نوروز انهزام يافت . و اين قضاياى [ ى بود ] كه در مصر روى نمود . و اما احوال هندوستان در اين سال اين است كه چون حاكم دهلى از قنوج مراجعت نمود و سلطان ابراهيم ، حاكم جونپور قنوج را به تصرف درآورد ، تاتار خان بن سارنگ خان و ملك مرحبا غلام اقبال خان از سلطان محمود ، حاكم دهلى روگردان شده نزد سلطان ابراهيم رفتند و سلطان ابراهيم عزيمت سنبل نموده اسد خان لودى را كه نايب سلطان محمود بود ، از آنجا بيرون كرد و تاتار خان را داد . و خبر يافت كه حاكم گجرات قصد آن ولايت دارد . از راه مالوه بنابر آن مراجعت ( كرد ) « 1 » چه ، ملك مرحبا را در برن - كه به تصرف درآورده بود - گذاشت و سلطان محمود از دهلى بيرون آمده مرحبا را در حصار گرفت و به قتل آورده سوى سنبل رفت و تاتار خان را نيز از آنجا بيرون كرد و باز سنبل را به اسد خان لودى داد . و دولت خان را كه قبل از اين به طرف سامانه فرستاده بود و او سامانه را به تصرف درآورده برم « 2 » كيچه « 3 » را شكست داد . و برم با مال و غله نزد دولت خان آمده و خضر خان ، حاكم ملتان قصد دولت خان نموده او را به طرف دهلى گريزانيد و تمام آن طرف را متصرف شد و سامانه و سنام را به زيرك خان داد و شهر نروان و نواحى را به بيرامخان - كه نزد او آمده بود - مرحمت كرد و به جانب ملتان مراجعت نمود . و بجز ميان‌دوآب و . . . « 4 » ، ولايتى ديگر در تصرف سلطان محمود نماند . و احوال مظفر شاه ، حاكم گجرات در اين سال اين است كه چون خبر شد كه هوشنگ در مالوه دعوى سلطنت مىكند به طرف [ 543 ب ] او لشكر كشيد و در نزديك دار هوشنگ به جنگ ايستاد و بعد از جنگ بسيار شكست يافته به قلعهء دار گريخت . و چون كارش به اضطرار رسيده بود ، آمده سلطان مظفر را ديد . و سلطان مظفر او را محبوس كرد و عزيمت جونپور - كه خالى بود - كرد . و سلطان ابراهيم خبر يافته به جونپور مراجعت نمود . و سلطان مظفر نيز دار را به برادر خود ، نصرت خان داده به گجرات مراجعت كرد .

--> ( 1 ) . ق : ندارد . ( 2 ) . م : برسم . شايد مرا حاكم باشد ! ( 3 ) . ق ، م : كنجه ؛ ش : بىنقطه . ( 4 ) . يك كلمه ناخواناست .