قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5021

تاريخ الفي ( فارسى )

جمادى الآخر به فتح به ظفر به دار السلطنهء هرات نزول نمود . و در اين سال در خراسان قحطى عظيم شد و يك من شاه غله - كه دويست و پنجاه مثقال باشد - به دو مثقال نقره خالص كه سه دينار كپكى « 1 » باشد به دست نمىافتاد . آن حضرت حكم فرمود كه انبارهاى غله را گشوده يك من يك دينار كپكى به مردم بفروشند . و احوال ميرزا پير محمد ، ولىعهد جهانگير آن است كه پير على تاز را در امور ملك صاحب‌اختيار كرده و خود پيوسته به عيش و عشرت مشغول بود و پير على تاز به واسطهء بداصلى خود را فراموش كرده داعيهء استقلال پيدا كرد و جمعى ديگر را با خود متفق ساخته در روز چهارشنبه چهاردهم رمضان غافل به گرد سراپردهء شاهزاده درآمد و آن حضرت را با جمعى از خواص شهيد كرد . و ميرزا سيد احمد [ ميرك ] « 2 » كه در شبرغان بود ، گريخته به ملازمت ميرزا شاهرخ رسيد [ 539 ب ] و شرح واقعه به عرض رسانيد . و آن حضرت به غايت اندوهناك شده بسيار گريست و امير مضراب و امير حسن صوفى ترخان و امير نوشيروان را همراه سيد احمد نموده به طرف بلخ فرستاد . و از غور خبر رسيد كه اسپهبد غورى جمعى را گرد آورده و در آن نواحى فتنه‌انگيزى و راهزنى مىكند . و آن حضرت بيست و دويم رمضان كوچ فرموده به سبزوار « 3 » رفت و امير حسن جاندار و امير جهان ملك را به طرف غور فرستاد . و ايشان اسپهبد را گريزانيده آن ولايت را به ضبط درآورده مراجعت نمودند . و آن حضرت ارادهء سوى بلخ داشت كه ميرزا عمر عصيان نموده . و تفصيل اين قضيه آنكه چون ميرزا عمر در مازندران قرار يافت ، لشكر به رى فرستاد و هزار خانوار مغول را كه با اغروق ميرزا ابا بكر بودند ، كوچانيده به مازندران آورد . و شيخ حسن و جمعى از ملازمان امير شاه ملك دل دگرگون كرده از طوس نزد ميرزا عمر رفتند و خاطرنشان او كردند كه « رعاياى خراسان از امير شاه ملك آزرده‌خاطرند . به مجرد توجه آن ولايت به دست مىآيد . » و ميرزا عمر حقوق آن حضرت را بر طاق نسيان نهاده متوجه خراسان شد . و آن حضرت هجدهم شوال از هرات سوار شده و از طرف امير مضراب خبر رسيد كه يادگار ارلات از پير على تاز جدا شده و به اين طرف آمد و به خواف رفت كه چندگاه توقف

--> ( 1 ) . كبك فرزند تووا . . . Tuva از خانان مغول اول كسى بود كه به نام خود سكه زد . در آن زمان سكه در ايران رايج بود ، وى نيز با استفاده از سكه‌هاى ايرانى ، سكه‌هاى يك درهمى ( 3 / 1 مثقال ) يك دينارى ( شش درهمى ) به نام خود رواج داد . در زمان تيمور و حتى جانشينان وى اين مسكوك به نام سكه‌هاى كبكى ( كپكى ) مشهور و معروف بود . - بارتولد ، الغ بيگ و زمان او ، ص 18 . ( 2 ) . افزوده از روضة الصفا و زبدة التواريخ . وى ، پسر عمر شيخ پسر امير تيمور بود . ( 3 ) . ق ، ش : اسفرا .