قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5020
تاريخ الفي ( فارسى )
آمده است . اگر او را بسته نمىفرستند ، به ولايت خود راه ندهند . » « 1 » و آن حضرت تا آمدن جواب به شكار مشغول شد . و جهت ميرزا عمر از اسباب سلطنت و ما يحتاج حكومت بيشتر از گمان او ارسال داشت و در ييلاق بيلغان « 2 » به موضع خواجه قنبر « 3 » ميرزا عمر به ملازمت رسيد و آنقدر عنايت يافت كه در گمان ميرزا عمر نبود . و فرستاده از استرآباد آمده پيغام داد كه « آن حضرت گناه اين جماعت را بخشيده به هرات مراجعت فرمايد كه ايشان را بندهزاده به ملازمت مىرساند . » و اين سخن چون زياده از حد پيرك پادشاه بود ، آن حضرت متوجه استرآباد شد . اما به واسطهء گرما به آهستگى مىرفت . و در پاييز به ولايت استرآباد رسيده و قراولان در موضع فراسحانه ( ؟ ) با مردم پيرك پادشاه جنگ كردند و چند كس پيرك پادشاه گرفتار شد و پيرك پادشاه با لشكر آراسته به جنگ بيرون آمد و به وقتى كه لشكريان شاهرخى به خندق كندن مشغول بودند ، نمايان شدند . پيرك پادشاه در قول و سيد خواجه و عبد الصمد و سيد شمس الدين در برانغار و جمعى ديگر در جوانغار بودند . جوانغار لشكر منصور كه ميرزا عمر بهادر بود ، با امير يوسف خليل و جهان ملك حمله بردند . و از برانغار ميرزا الغ بيگ نيز به اتفاق امير شاه ملك بر دشمن تاختند . جنگى عظيم شد و آخر مخالفان شكست يافته لشكر شاهرخى غنيمت بسيار يافتند و پيرك پادشاه به طريق روباه به جنگل گريخت و بسيارى از مردم او كشته شدند . سيد خواجه و عبد الصمد به شيراز گريختند . و پيرك پادشاه بر در استرآباد توقف نتوانست كرد و به خوارزم رفت . و شمس الدين اوچقرا و سيد حسام ، خواهرزادهء سيد على به ملازمت آمدند و تمام استرآباد و مازندران به تصرف لشكر منصور آمد و فتحنامهها به اطراف ربع مسكون فرستادند و سيد عز الدين هزار جريبى ، برادر خود را با پيشكش بسيار به ملازمت فرستاد و سادات حاكم سارى نيز عهد و پيمان در ميان آوردند كه مادام الحيوة مطيع و منقاد باشند . و چون ميرزا عمر بهادر التجا به آن حضرت آورده بود و ولايتى چنين به دست آمد ، آن حضرت تمام آن ولايت را با دامغان به او مرحمت فرمود و جمعى كثير از امرا را ملازم او گردانيد و نصيحت بسيار فرمود و به ولايت خراسان مراجعت كرد . و ايالت طوس و نيشابور و سبزوار و ابيورد و آن نواحى را به ميرزا الغ بيگ داد و در چهارم « 4 »
--> ( 1 ) . به تصريح حافظ ابرو ، شاهرخ مكتوب را توسط منكلك تيمور نايمان به پيرك پادشاه فرستاد . - زبدة التواريخ ، ص 121 . ( 2 ) . روضة الصفا : سملقان ؛ زبدة التواريخ : سملغان . دهستانى در باختر بجنورد . - فرهنگ جغرافيايى ، ج 9 . ( 3 ) . حافظ ابرو اين محل را در شرق شهر بجنورد در ناحيهء سملغان ذكر كرده - زبدة التواريخ ، ص 127 و خواندمير آن را در نزديك گرگان - حبيب السير ، ج 3 ، ص 566 . ( 4 ) . روضة الصفا : چهاردهم .