قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5015

تاريخ الفي ( فارسى )

از ايشان طلب نموده پيش ايشان رفت و گفت : « سبب طلب من چيست ؟ » در جواب گفتند كه « مردم از تو آزرده‌خاطراند . چند روز از مصر بيرون مىبايد رفت و چون فتنه ساكن شود باز مىتوان آمد . » و امير تغرى بردى قبول كرده از مجلس برخاست و به قدس خليل رفت . و چون او از مجلس برخاسته روان شد ، سلطان پنهانى كس نزد او فرستاده پيغام داد كه « من نيز از سلطنت مصر كه بازيچهء غلامان شده است ، به تنگ آمده‌ام ، و در اين دو سه روز مىگريزم . » و بعد از دو روز سلطان ناصر فرج بن برقوق از قلعهء جبل مصر گريخت و پنهان شد . و سبب ظاهرىاش اين بود كه در اين روز كه نوروز بود ، سلطان با امرا به شراب خوردن نشست و بعد از مستى به درياچه‌اى كه در آن نزديكى بود درآمد و به آب‌بازى مشغول شد . اوزبك ابراهيمى به بهانهء آنكه با آب‌بازى مىكنم ، سلطان را چندان غوطه داد كه نزديك به هلاك رسيد . و جمعى از غلامان سلطان او را از دست اوزبك ملعون خلاص كردند و ارادهء قتل اوزبك نمودند . سلطان ايشان را منع كرد و يقين دانست كه عن قريب به دست اين جماعت هلاك مىشود . بنابر آن ، به تاريخ بيست و چهارم ربيع الأول سنه هشتصد و هشت [ هجرى ] به اتفاق بكتمر ، غلام سعد الدين [ ابراهيم ] بن غراب و يوسف ، داماد ابن غراب از قلعه پايين آمده سوار شده و به كنارهء دريا آمده اسبان را گذاشت و به كشتى سوار شد و از راه دريا به خانهء سعد الدين بن غراب آمده پنهان شدند . بعد از ناپديد شدن سلطان ، غلامان دو طايفه شدند . يشبك شعبانى و رفيقان كه از شام آمده بودند با يك جماعت متفق شدند و بيبرس اتابك و اينال باى و جمعى ديگر اتفاق نمودند و به قلعه آمدند و در باب امر سلطنت مشورت كرده بر عبد العزيز ، برادر ناصر اتفاق كردند و او را از نزد مادرش ، خواند قنّق‌باى « 1 » طلب كردند . نخست مادرش او را نمىداد . به ابرام بسيار از وى رخصت يافته عبد العزيز را بر خود حاكم گردانيدند . و مدت سلطنت ناصر [ 538 ب ] شش سال و پنج ماه و يازده روز بود . و هفده ساله بود كه ترك سلطنت نمود . و عبد العزيز را به ملك منصور ملقب كرده سعد الدين بن غراب به تدبير امور ملك و مال مشغول شد و بيبرس به دستور سابق اتابك شد . و اينال باى را اقطاعات امير تغرى بردى و رفيقان به تصرف درآمد و با اتابك بيبرس متفق شده يشبك و همراهان ضعيف شدند و اختيار تمام مهمات ملك و مال بيبرس و همراهان را بود . و يشبك طاقت اين معنى نياورده از آنچه با سلطان ناصر كرده بود ، نادم شد و در مقام آن شد كه از ناصر خبر يابد و او را باز به سلطنت برساند .

--> ( 1 ) . ق : بىنقطه .