قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5016

تاريخ الفي ( فارسى )

و سعد الدين بن غراب - كه سلطان در خانهء او بود - به ظاهر در خدمت منصور و بيبرس بود و در باطن ترتيب اسباب سلطنت مىكرد . و امير شيخ و جكم به كنار ديگر در ولايت شام و حلب اتفاق كرده يك جا شدند و به شام آمده با نوروز جنگ كرده او را شكست دادند و شام را متصرف شدند . و اتابك بيبرس و منصور از اين خبر در اضطراب شدند و به حسب اتفاق ملك منصور در اين ايام بىحضور شد و سعد الدين بن غراب فرصت يافته با يشبك كه از تحكم بيبرس به جان آمده بود ، سخن كرد و آغاز نمود كه اگر ناصر پيدا مىشد از اين تحكم خلاص مىشديم . و يشبك اظهار اضطراب بسيار به جهت پيدا كردن ناصر نمود . و چون خاطر سعد الدين جمع شد كه يشبك با ناصر متفق مىشود ، او را خبر داد كه « ناصر نزد من است . » يشبك به غايت خوشحال شده و برادران و خويشان خود را جمع كرده و همه را سوگند داد و بعضى ديگر از امرا را نيز با خود متفق كرد و در مصر آوازه افتاد كه ناصر پيدا شده . و بيبرس و همراهان نيز مىدانستند كه ناصر عن قريب پيدا مىشود . اما به هيچ‌وجه راه به او نمىبردند . و بيبرس و اينال باى به واسطهء عدم استحقاق در انجام مهمات سلطنت عاجز بودند و در اندك روزى اكثر امراى مصر با يشبك متفق شدند . و در ايام جمادى الآخر در شب شنبه يشبك به خانهء سعد الدين بن غراب به ملازمت ناصر رفت و او را سوار كرده به منزل امير سودون حمزاوى آورد . و از هرطرف لشكر نزد ايشان جمع شد و سلاح جنگ پوشيده متوجه قلعه شدند . بيبرس و اينال در قلعه مستعد جنگ شده به قدر طاقت و توان سعى كردند . و سلطان ناصر به دروازهء قلعه رسيد . چوپان « 1 » حسنى را كه چشم بر ناصر افتاد ، دروازه بگشود و ناصر به قلعه درآمد و منصور مقهور شده و بيبرس گريزان شد و به دست سودون طيار گرفتار گرديد و به نظر سلطان درآمده به قلعهء اسكندريه محبوس گشت . و اينال و سودون پنهان شدند و ملك ناصر ، برادر خود را طلب نموده خاطر او را تسلى كرد و نزد مادرش فرستاد . و منصور دو ماه و ده روز حكومت مصر داشت . و ناصر بار ديگر حكومت مصر يافته يشبك منصب اتابكى يافت و امير چاركس ، ميرآخور بزرگ شد و سودون حمزاوى نيز به درجهء اعتبار رسيد . و سعد الدين بن غراب كه وزير بود ، به اين نيكوخدمتى داخل امرا شد و شمشيرى برميان بسته دوات و قلم را وداع كرد . و به امير شيخ فرمان حكومت شام رفت و جكم حكومت حلب يافت . و شام را از خبر پيدا شدن ناصر آيين بستند . و اوزبك را ناصر گرفته به قلعهء اسكندريه فرستاد . و چون خبر گرفتن حلب به ناصر رسيد ، جكم را نوازش نموده

--> ( 1 ) . ق : بىنقطه .