قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5009

تاريخ الفي ( فارسى )

سمرقند شد . و خليل سلطان آگاه شده به استقبال روان شد . و در نواحى كش به يكديگر رسيدند « 1 » و پيش از آنكه صف راست شود ، امير الله‌داد و ارغونشاه و باقى امرا به طرف خليل سلطان رفتند و اكثر لشكر نيز موافقت نمودند . و ميرزا سلطان حسين بجز گريختن چاره ندانست « 2 » و به شبرغان آمده به امير سليمانشاه پيوست و چندان ملايمت به امير سليمانشاه كرد كه او را از راه برد و با خود متفق ساخت . و ميان ايشان عهد و پيمان در ميان آمد . و ميرزا پير محمد از بلخ كس نزد امير سليمانشاه فرستاد كه « سلطان حسين را كه دشمن اين سلسله است بفرست » و امير سليمانشاه التفات نكرد . اميرزاده پير محمد از بلخ ايلغار كرده بر سر ايشان شبيخون آورد و ايشان را گريزانيد و اموال ايشان را به تاراج برد و ايشان ناچار به هرات آمدند . ميرزا شاهرخ در باب ايشان مشورت نموده امرا بر قتل سلطان حسين اتفاق نمودند و فى الواقع محق بودند و امير سليمانشاه را صد هزار دينار انعام داده به طوس و مشهد فرستاد . و نوشيروان برلاس ، سلطان حسين را به حكم [ شاهرخ ] به قتل آورد و شر او مندفع شد . « 3 » و امير سليمانشاه در طوس خبر كشته شدن سلطان حسين شنيد ، آزرده‌خاطر شد و كس نزد ميرزا شاهرخ فرستاده كه « اگر آن حضرت ميل نوكرى من دارد ، امير شاه ملك را اخراج نموده ، نوشيروان را به قتل آورد . » و آن حضرت از اين سخن در غضب شده با لشكر گران متوجه طوس شد و در ساروچه خانه « 4 » عرضداشت امير سليمانشاه رسيد . عبد الصمد را كه داماد و محل اعتماد او بود ، طلب نمود . آن حضرت عبد الصمد را رخصت كرد و پيغام كرد كه « چون حقوق تو در اين دولت بسيار است ، بىتوقف به ملازمت مىبايد آمد . » و عبد الصمد به امير سليمانشاه رسيد و هرچند نصيحت كرد ، سودى نداد . در آخر گفت كه « امير جهان ملك بيايد كه با او مصلحت كرده يراق ملازمت سامان نماييم . » و به جانب قلعهء كلات رفته آنجا را محكم ساخت . و آن حضرت به جانب كلات روانه شد و امير سليمانشاه طاقت نياورده به سمرقند گريخت . و امرا كه در سرحد خراسان بودند [ 537 الف ] ميرزا ميرانشاه و ميرزا ابا بكر را سامان نموده به عراق و آذربايجان فرستاده به ملازمت آمدند . و در اثناى راه سلطان على ، ولد پيرك پادشاه « 5 » ، حاكم استرآباد كه از سمرقند گريخته نزد پدر مىرفت ، به امير سيد خواجه دوچار و گرفتار شد . سيد خواجه او را به ملازمت ميرزا

--> ( 1 ) . زبدة التواريخ : « در صحراى جكدلك [ - جكداليك - ظفرنامهء يزدى ، ج 1 ، ص 67 و 107 ] از نواحى كش ملاقات افتاد . » ( 2 ) . هشتم محرم سال هشتصد و هشت . ( 3 ) . زبدة التواريخ : « در بيرون درب عراق در جوار باغ زبيده [ آغا ] او را به قتل رسانيد . » ( 4 ) . زبدة التواريخ : « سارى قمش جام . » ( 5 ) . ق : بابر پادشاه ؛ م ، ش : برك پادشاه . تصحيح از روضة الصفا .