قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5006
تاريخ الفي ( فارسى )
سوار به سلطانيه رفت و قلعه را بىمشقت جنگ به دست آورد و خواتين و امراى ميرزا عمر را [ 536 الف ] به هركس بخشيد . لشكريان ميرزا عمر چون اين خبر شنيدند ، اكثر از وى بازگشتند و ميرزا عمر ناچار با شيخ ابراهيم گرگ آشتى « 1 » كرده مراجعت نمود . « 2 » و شيخ خسرو شاهى و ديگر عمال ميرزا عمر از روى ظلم و بدنفسى دويست تومان از تبريزيان به ناحق گرفتند . و ميرزا عمر از راه اردبيل به راه ميانه آمد . آنجا تحقيق شد كه سلطانيه به دست ميرزا ابا بكر است . عمر تابان و ديگر امراى ميرزا عمر از او جدا شده پيش ميرزا ابا بكر رفتند و ميرزا ابا بكر ، عمر تابان و فرزندان او را رعايت كرده ديگر همراهان او را به قتل آورد . و امير بيان [ قوچين ] « 3 » و شيخ خسرو شاهى و ديگران كه در تبريز زر بسيار ناحق تحصيل نموده بودند ، چون خبر رفتن امرا به طرف ميرزا ابا بكر شنيدند ، آنچه نقد كرده بودند نزد ميرزا ابا بكر بردند و شيخ [ خسرو شاهى ] به جزاى اعمال [ ى ] كه در تبريز كرده بود ، به قتل رسيد . « 4 » و ميرزا ابا بكر در سلطانيه تخت طلا ساخته ميرزا ميرانشاه را به پادشاهى برداشتند و چند روز به فراغت گذرانيد . و ميرزا عمر با اندك مردم به مراغه رفت و به مدد امير جالق تركمان به رسم منقلاى به تبريز آمد . و تركمانان ناموس مردم مىبردند و رعايا غوغا كرده هجوم نمودند . و خواجه پير على فرستادهء ميرزا عمر را كه همراه تركمانان به تحصيل زر آمده بودند ، به قتل آوردند و شهر را محكم كرده به جنگ ايستادند . ميرزا عمر كسان به نصيحت فرستاد . تبريزيان گفتند كه « ميرزا عمر حاكم ماست . اگر به شهر درمىآيد مانعى نيست ، اما تركمانان را در شهر نمىگذاريم . » و ميرزا عمر را اين جواب خوش نيامده تركمانان را رخصت جنگ داد « 5 » و قاضى غياث الدين و خواجه عبد الحى قزوينى « 6 » در شهر آنچه لوازم محافظت بود به جاى آوردند . و در اين اثنا خبر رسانيدند كه ميرزا ابا بكر به طرف تبريز متوجه شد و ميرزا عمر طاقت نياورده به طرف مراغه رفت . و ميرزا ابا بكر بعد از چند روز از پادشاه ساختن پدر پشيمان شده طوى [ ى ] بزرگ ترتيب داد و خود بر تخت نشست و پدر را عزل كرد و هفتاد و دو نفر از
--> ( 1 ) . - صلح به نفاق و دورويى ( 2 ) . زبدة التواريخ ( ص 65 ) : « بالضروره جمعى را از اكابر و موالى را در ميان كرد ، مثل مولانا قاضى بيكچك و مولانا نظام الدين شامى مؤلّف كتاب ظفرنامه و غيرهم و صلحى شكسته بسته بر هم بستند و اميرزاده عمر از آنجا مراجعت نمود . ( 3 ) . در نسخ بياض است . افزوده از زبدة التواريخ ؛ مطلع السعدين : « جانى امير بيان و جانى بيان قوچين » - حواشى احسن التواريخ روملو ، ص 646 . ( 4 ) . روز جمعه بيست و هشتم ربيع الآخر سال هشتصد و هشت . ( 5 ) . زبدة التواريخ : « تركمانان را گفت : شما دانيد ، اگر به جنگ مىتوانيد ، بستانيد . » ( 6 ) . زبدة التواريخ : عبد الحسين قزوينى .