قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5007

تاريخ الفي ( فارسى )

امراى ميرزا عمر را كه نزد او آمده بودند ، به واسطهء آنكه بر ايشان اعتماد نداشت به آهستگى به قتل آورد و امير بيان را پيشتر از خود به تبريز فرستاد . مردم تبريز به گمان آنكه هنوز ميرزا ابا بكر در سلطانيه است امير بيان [ قوچين ] را مدخل ندادند . او در شنب غازان فرود آمده و خبر يافت كه امير دولداى و خواجه بردى « 1 » به مدد او مىآيند . و روز ديگر خبر رسيد كه دو هزار سوار از مخالف به سردارى شيخ قبانى « 2 » و قاضى عماد الدين رسيدند . و امير بيان با چهار صد سوار كه همراه داشت ، در حال متوجه آن جماعت شد و مخالفان به مجرد رسيدن سياهى لشكر امير بيان پريشان شدند . مقارن اين حال امير بيان شنيد كه شيخ قصاب با جمعى از شهر به مدد اين جماعت بيرون آمده‌اند . امير بيان تعاقب قاضى عماد الدين را گذارده به طرف شيخ قصاب روانه شد و او را نيز شكست داد . و امير بيان به شنب غازان معاودت نمود . روز ديگر امير دولداى به كمك او رسيد . و تبريزيان دانستند كه ميرزا ابا بكر رسيد ، بيرون آمده امير دولداى را ملازمت كردند و شهر تسليم نمودند . امير دولداى خواست كه شيخ قصاب و خواجه عبد الحى را به قتل آورد . امير بيان مانع شد . و دو شب در شهر بودند و بهلول برلاس را داروغه گذاشتند و به مراغه رفتند . و ميرزا ابا بكر در دوازدهم رجب « 3 » سنهء مذكور به عظمت هرچه تمام‌تر به دولتخانهء تبريز نزول نمود و با تبريزيان بر وجه عدالت سلوك نموده بر جراحات ايشان مرهم نهاد و بارديگر تبريز روى به آبادانى آورد . و چون از امراى صاحبقران و مردم صاحب‌ناموس كسى در ملازمت ميرزا ابا بكر نبود ، جمعى از اوباش و اراذل راه سخن يافته بودند . بعد از آنكه تبريز فى الجمله روى به آبادانى آورد ، شروع در دست‌اندازى كردند . مولانا حسين هروى كه نام وزارت داشت ، به نام هريك از مال‌داران تبريز مبلغى رقم زد و محصلان به شدت شروع در مطالبه نمودند . و ميرزا ابا بكر خبر شد كه ميرزا عمر از اولاد ميرزا عمر شيخ كه در فارس و عراق بودند ، مدد طلبيده است و ايشان به معاونت او روان شدند . به ولايت رى بر سر اغروق ميرزا ابا بكر رفته تمام را به تاراج برده‌اند . و ميرزا ابا بكر از تبريز به عزم رزم ايشان متوجه شد و به جربادقان « 4 » آمد . و از عقب خبر رسيد كه امير بسطام آمده تبريز را گرفت . بنابر آن ، ميرزا ابا بكر كس به ميرزا پير محمد و ميرزا رستم و ميرزا اسكندر فرستاده طلب صلح نمود و به جانب آذربايجان بازگشت . و اولاد ميرزا عمر شيخ مشورت كردند و گفتند كه « پنجاه هزار

--> ( 1 ) . ش ، م : بيردى . ( 2 ) . نسخ : قبايى ؛ تصحيح از زبدة التواريخ و احسن التواريخ . ( 3 ) . زبدة التواريخ : بيست و هفتم جمادى الآخر . ( 4 ) . جربادقان : معرب گلپايگان است و به صورت‌هاى جرپادقان و جرفادقان نيز ضبط شده است .