قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4996

تاريخ الفي ( فارسى )

داخل امراى بزرگ شد . و امير پير محمد شنكوم « 1 » نيز كه والى سارى بود ، ترك آن ولايت كرده آنچه مقدورش بود از تاخت و تاراج به تقديم رسانيد و به ملازمت آن حضرت آمد . و امير سليمانشاه و امير جهان ملك كه دشمن قديم او بودند چندان سخنان ناملايم از او به موقف عرض رسانيدند كه به او رسيد [ آنچه رسيد . ] « 2 » و آن حضرت به جانب هرات كوچ فرمود و امير سليمانشاه معروض داشت كه چون تومان او از راه دور آمده‌اند اگر حكم شود در حدود اندخود چند روزى آسوده شوند . التماس او به درجهء قبول رسيد و حكم شد كه چندان توقف نمايند كه امرايى كه آن طرف آب رفته‌اند بازگردند و به اتفاق به هرات آيند . و آن حضرت در اواخر ذيقعده به هرات تشريف آورد . امير سيد خواجه چون به طوس رسيد و به عمارت قلعه مشغول شد ، خبر شد كه سلطان على « 3 » ، پسر خواجه مسعود سبزوارى اظهار خلاف مىنمايد . و سيد خواجه بىتوقف با آن قدر مردم كه همراه داشت به دفع او روان شد و در مرغزار رادكان چندان توقف كرد كه امير مضراب به او رسيد . و آن دو امير سيصد سوار به رسم منقلاى پيشتر فرستادند . سبزواريان نيز دويست سوار [ به ] استقبال فرستادند . سبزواريان غالب شدند و اكثر تركان به قتل رسيدند . [ 534 الف ] و امير سيد خواجه خبر شده به انتقام به ايلغار روان شد و به جنگگاه رسيده از مخالفان اثر نديدند . و به جاجرم روان شده و مردم آنجا به جنگ ايستادند و از طرفين بسيارى زخمدار شدند و امير سيد خواجه را نيز دو زخم رسيد . و آن شيرمرد زخم‌ها را پنهان داشت و با آنكه چند روز فتيله « 4 » و مرهم مىنهاد . هيچ‌يك از مقربان او آگاه نشدند و در سه چهار روز قلعهء جاجرم را گرفته قتل به افراط كرد . و از آنجا عازم فريومد « 5 » شد . مردم حصارى شدند . و سيد خواجه در مقام تخريب باغات شد و به سعى و شفاعت سادات و علما به بسيار زر قناعت نموده بگذشت و به مزينان « 6 » رفته آن شهر را گرفت و به سبزوار آمده ده روز محاصره كرد . خبر شد كه پير پادشاه « 7 » ياغىشده و به ولايت جوين درآمده است .

--> ( 1 ) . ق : امير پير محمد سكوه . ( 2 ) . حافظ ابرو ( ص 24 ) : « موجب استيصال او گشت و حكم سياست او به نفاذ انجاميد . » ( 3 ) . سلطان على سبزوارى از بازماندگان سلسلهء سربداران است كه قصد داشت با استفاده از كشمكش بازماندگان تيمور ، دولت سربداران را بار ديگر زنده كند . - احسن التواريخ ، ص 641 . ( 4 ) . فتيله : آنچه از پنبهء سست بافته يا پنبه يا جامه‌هاى تنگ كه بر دهانه و درون ريش و زخم گذارند . - لغتنامهء دهخدا . ( 5 ) . ق : قريومد . ( 6 ) . نسخ : مربيان . ( 7 ) . نسخ : تير پادشاه . پير پادشاه همان پيرك پادشاه است ، برادر لقمان پادشاه ، پسر طغاتيمور از اعقاب جوجى قسار برادر چنگيز ، حاكم جرجان . - احسن التواريخ ، ص 642 .