قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4993

تاريخ الفي ( فارسى )

تا غايت پوشيده نيست كه تسخير ربع مسكون جز سه كس را ميسر نشد : جمشيد و فريدون و سكندر . و آن هرسه كس بر مملكت موروث ديگر ممالك را افزوده‌اند . فريدون را ملك موروث به مددكارى كاوهء آهنگر به دست افتاد ، نه به زور شمشير خود . و جمشيد خود مملكت موروث را از دست داد . و سكندر را پايهء مملكت‌گيرى پادشاهى موروث و ولايت روم بود ؛ چه ، بعد از فوت پدرش فيلقوس آن‌قدر ولايت و لشكر داشت كه با دارا - كه پادشاه ايران بود - جنگ به فراغت كرده او را شكست داد . اما تيمور صاحبقران اگرچه پدر نهم او تومنه خان است كه تا نوح ، پدر بر پدر خان فلك اقتدار و سلاطين فرمانده كامگار بوده‌اند ( اما آن برگزيده را اعتضاد به شمشير خويش است نه به يارى برادر و خويش ؛ چه ) « 1 » به واسطهء ملاحظهء ادب برادران بزرگ سال جاى ( ؟ ) را به ايشان داد . و امير طرغاى و امير توكَل ، پدر و پدر پدر آن حضرت از پيشوايان الوس و تومان خاصهء خود نيز اعراض فرموده آن را به ابناى اعمام خود گذاشته بودند . و آن حضرت در سن هفت سالگى دامن همت بر ميان مردانگى زده نه سال متصل اقدام بر امورى كه از حيز قدرت بشرى بيرون است نمود و سر رشتهء سلطنت ميراثى را به دست تدبير و ضرب شمشير به دست آورد ، و در سى و چهار سالگى قدم بر مسند فرماندهى نهاد ، و در سى و شش سال باقى تمام ربع مسكون را بجز ختاى ( چين ) كه در آن يورش از فلك مهلت نيافت ، به تصرف درآورد . و عجيب‌تر آنكه پادشاهان عالمگير از حكام ولايات به محض اطاعت و اندك پيشكش قانع بوده ، و آن حضرت چون پرتو التفات بر تسخير ولايتى انداخته از قبضهء اختيار حكام سابق بيرون آوردى و به يكى از فرزندان يا بندگان خود سپردى و چون ديگران به محض نام قانع نشدى . شعر : ز يزدان درود و ز ما آفرين * بر آن شاه روشن‌دل پاك دين كه مثلش ز شاهان فرخنده سر * نبودست ازين پيش او دادگر « 2 » و چون خبر واقعهء هايلهء صاحبقران به هرات رسيد ، اميرزاده شاهرخ بهادر افسر سرورى از سر انداخته ، لباس شهريارى در تن چاك زده و مراسم تعزيت به تقديم رسانيد . امرا و خواص آن حضرت زانو زده عرض كردند كه « چون جز رضا به قضاى سبحانى چاره نيست و بقاى مخلوقات از ممتنعات ، و رسم قديم است كه مملكت از پدر به پسر رسد ، « 3 » اكنون وقت تاج بر

--> ( 1 ) . از اضافات « م » است . ( 2 ) . ق : ازين پيش او را دگر . ( 3 ) . « اگر ماه چهارده فرورفت ، آفتاب جهانتاب برآمده است ؛ اعنى جناب شهريارى كه در قوانين ملك‌گيرى و