قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4987

تاريخ الفي ( فارسى )

و اميرزاده سلطان حسين كه در اصل فطرت بىمروت و سبك بود و هميشه فتنه‌انگيزى و بيباكى را دوست مىداشت ، فرصت يافته لشكر دست چپ را كه به او همراه بودند ، پراكنده ساخت و اسبان بعضى را گرفته با هزار كس دو اسبه متوجه سمرقند شد كه شايد خود را به مكر و حيله در شهر اندازد . و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك از اين حال آگاه شده كس به تعجيل نزد ارغونشاه ، حافظ سمرقند فرستادند كه « سلطان حسين به آن طرف متوجه شد . زنهار ! كه از او برحذر باشيد ، و اگر كه او به دست افتد بند كرده نگاه داريد . » و به حضرات عاليات نيز عرضه داشت نوشت كه « سلطان حسين اين لشكر را برهم زد . اكنون توقف نمايند كه ما نيز رسيديم . » و به خواجه يوسف كه همراه نعش بود نوشتند كه هشيار باشد كه مبادا سلطان حسين به بهانهء همراهى نعش به درون سمرقند درآيد . و به اميرزاده خليل سلطان نيز خبر بىادبى سلطان حسين نوشتند و معروض داشتند كه « اكنون صواب آن است كه شما با تمام لشكر به موضع اقر كه علفخوار مقرر است بازگرديد و ما نيز از اينجا متوجه آنجا شويم تا به اتفاق به آنچه مصلحت وقت باشد به فعل آيد . و امرا كه در اترار توقف نموده بودند به جانب سمرقند روان شدند . و چون از فتنه‌انگيزى سلطان حسين خوف بسيار در دل‌ها راه يافته بود ، لشكر جبا پوشيده سوار شدند و از آب سيحون بگذشتند . و بعد از گذشتن امرا يخ شكست و سه شتر خزانه كه زر بار داشت در آب غرق شد و روز ديگر به آغايان ملحق شدند . و خبر فتنهء سلطان حسين پيشتر از نوشتهء امرا به خليل سلطان رسيده بود و او را نيز داعيهء سلطنت در خاطر بود . به اتفاق اميرزاده احمد عمر شيخ و خدايداد حسينى و امير يادگار برلاس و امير شمس الدين عباس و امير برندق و ديگر امرا كه با او بودند ، اظهار شعار سلطنت نموده امرا را به اتفاق با خود سوگند داد . و خبر پادشاهى خليل سلطان و اتفاق امرا به او در راه به آغايان و امرا رسيد و ايشان كتابتى به امرا از روى سرزنش نوشتند كه « نهايت بىوفايى همين مىباشد . معلوم است كه چند روز از فوت آن حضرت گذشته است سخنان مبارك صاحبقران را چرا فراموش كردند . ما همه تا جان در تن و رمقى در بدن داريم ، از وصيت آن حضرت تجاوز نخواهيم كرد . و گمان ما اين بود كه اگر نادانى خلاف سخن ولىنعمت در خاطر گذراند ، شما او را منع كنيد . هرگز در خاطر نيامده بود كه شما خود اين عمل كنيد . نيك بدعهدى و بدنامى بىوفايى ، مردان را عارى عظيم است . » و مكتوب را مصحوب آنوك جهره « 1 » نزد ايشان فرستادند . و ايشان از كرده پشيمان شدند ، اما اختيار از دست رفته بود .

--> ( 1 ) . ق ، ش : بىنقطه .