قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4974

تاريخ الفي ( فارسى )

نكرده بر ايشان زدند و دو هزار خانوار از ايشان به دست آورده هزار كس به قتل آوردند و به خدمت صاحبقران معاودت نمودند و نوازش يافتند . و اميرزاده شاهرخ را كه ملازم ركاب بود ، اندك عارضه [ اى ] روى نمود . حكم شد كه او با خواص خود به هرات رود و لشكريان و امراى او برقرار در ملازمت باشند . و شاهزاده به موجب فرموده روان شد . و اروق شاهزاده نيز از حضرات عاليات در بسطام جدا شد و به هرات رفته و صاحبقران متوجه چلاو شد . و اسكندر خبر يافته گريخت و به جهنم دره رفت . و چون در آن دره آبى است بزرگ و پل آن را اسكندر ويران كرده بود ، حكم شد كه چوب‌هاى دراز را يكسر در زير خاك محكم كرده سر ديگر را پيش مىداشتند و بر آن سر ديگر چوبى به ميخ وصل كرده پيش مىداشتند . و به اين طريق تا به جايى كه مقدار يك چوب بيش نماند مهيا كردند . بعد از آن چوب‌ها انداخته تخته‌پوش كردند و گذشتند و بر بالاى پشته [ اى ] كه درخت نبود ، نزول واقع شد . و سيصد كس از قراولان پيشتر روان شدند و يوسف برلاس با قشون خود متعاقب ايشان رفت و سيد خواجه على بهادر و اميرزاده سلطان حسين و امير شيخ نور الدين از پى يكديگر متوجه شدند و جنگل‌ها بريده مىرفتند . و از هرطرف لشكرها به راهنمايى « 1 » سادات مازندران به طلب اسكندر فرستاده شد و از قراولان لشكر منصور ، . . . « 2 » قوچين و شاه ملك برلاس و بهلول برلاس و حيدر برلاس و شيخ درويش اللهى و شيخ محمد قوچين و بيگ تمور قوچين و خدايداد و جوره وفادار و چند تن ديگر در جنگلى نزديك به درياى قلزم به اسكندر رسيدند . شيخ درويش اللهى از خوف به بهانهء آنكه « يوسف برلاس و سپاهيان عقب را خبردار سازم . » برگشت . و اسكندر با سى سوار و دويست پياده به جنگ ايستاد . شجاعت اسكندر بر تمام لشكريان صاحبقران ظاهر بود ؛ چه ، مدتى مديد در اردوى همايون بود و هميشه از همراهان خود گوى مسابقه در ميدان شجاعت مىربود . و قراولان كه بيست نفر بيش نبودند ، از بيم بازخواست صاحبقران دل بر مرگ نهاده بايستادند و تيرباران كردند . اسكندر را كارى از پيش نرفت و قيتول « 3 » خود را گذاشته [ 528 ب ] به جنگل درآمد . و قراولان به جاى خود ايستادند و ندانستند كه او به كدام طرف رفت . و يوسف برلاس و جمعى ديگر رسيدند و به اتفاق قراولان ، قيتول اسكندر را غارت كردند و شب همانجا توقف نمودند . و شاهزادگان و امرا كه پيش از اين روان شده بودند ، از دست چپ آمده در اين موضع همه يك جا شدند و باز به طلب او روان گشتند . و امير سونجك

--> ( 1 ) . ق ، م : براسمانى . ( 2 ) . يك كلمه ناخواناست . ( 3 ) . قيتول : لفظى تركى - مغولى به معنى محلى براى استراحت اردو . لشكرگاه . - فرهنگ معين .