قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4973

تاريخ الفي ( فارسى )

مىگذشتند . و صاحبقران از سوق‌بلاق به رى آمد « 1 » و سارى قمش حرم [ 528 الف ] و فرزندان اميرزاده پير محمد را به قندهار فرستادند و حكم شد كه امير شمس الدين عباس و ديگر امرا كه نقل الوس قراتاتار به عهدهء ايشان بود ، از راه خوار و سمنان روان شوند و چهارپايان و اثقال زيادتى اردو نيز به همان راه رفت . و صاحبقران به قلعهء گلخندان كه در دامن دماوند ويران شده بود ، رسيد و فرمود كه آن را به گچ و سنگ ساختند و به فيروزكوه نزول فرمود . و قلعهء فيروزكوه را اسكندر شيخى كه به غايت محكم مىدانست به پسر خود و جمعى از خويشان خود و سيصد مرد كارديده سپرده بود . و لشكر منصور در حملهء اول شهربند و شهر ايشان را با زمين هموار كرد و يك برج قلعه كه بر كنار رودخانه واقع است و مردم قلعه آب از آنجا برمىدارند ، بهادران پيش رفته آب را از آنجا گذرانيدند و بقيهء آبى كه ماند ، آن‌چنان كردند كه لايق خوردن نبود . و اهل حصار از روى اضطرار به جنگ ايستادند و در شب جمعى از بهادران به پاى بارو رفتند و مردم قلعه خبردار شده جنگ شد و بسيارى از مردم لشكر زخمدار شدند . و روز ديگر جنگ سلطانى انداختند و مردم قلعه سراسيمه شده امان طلبيدند . و پسر اسكندر و متعلقان او به درگاه آمدند و قلعه را تسليم كردند و تمام ساكنان قلعه را با كوچ بيرون آوردند . و زنگى قوبى با جمعى به كوتوالى آن حصار مقرر شد . و حضرات عاليات سراى ملك خانم و تومان‌آغا با شهزادگان اميرزاده الغ بيگ و ابراهيم سلطان به راه سلطان ميدان روانهء سمرقند شدند و صاحبقران به دفع اسكندر روان شد . و خبر ياغى شدن قراتاتار در اين وقت رسيد . و اين قضيه چنان بود كه قراتاتار كه تنكرى برمس خواجه ايشان را مىكوچانيد در ظاهر دامغان فرصت يافته او را زخم زدند و سر خود گرفتند . داروغهء فوج ديگر كه بعد از ايشان مىآمد تنكرى برمس را زخمدار ديد افتاده بشناخت و به دامغان برد كه علاج نمايد . و ديگر افواج قراتاتار كه اين خبر شنيدند ، عزم گريختن نمودند . امير شمس الدين عباس و ديگر امرا آگاه شده تيغ در آن جماعت نهادند و در اندرون و بيرون دامغان دو سه هزار كس كشته شد و چند فوج از ايشان گريخته به جنگل‌هاى استرآباد رفتند و تتمه را امير شمس الدين رانده با خود برد . و چون صاحبقران از اين معنى آگاه شد اميرزاده احمد عمر شيخ و جمعى ديگر از امرا را فرستاد كه به ايلغار رفته خود را به آن جماعت رسانند . بيان قوچين و دايه خواجه و رستم پولاد و جمعى ديگر به كنار درياى قلزم با پانصد مرد به ايشان رسيدند و از كثرت ايشان انديشه

--> ( 1 ) . يكشنبه اول ذيحجهء 806 ه . ق .