قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4972

تاريخ الفي ( فارسى )

كمر مرصع و اسب به زين مرحمت كرده ، رخصت فرمود و امرا را نيز به قدر مرتبه رخصت داد و خلعت نمود . و به وقت وداع امير جهانشاه بسيار بگريست ؛ چه ، از ملازمت صاحبقران كمتر جدا شده بود . و جميع حكام شيروانات و نواحى آذربايجان را به اميرزاده عمر سفارش نموده رخصت فرمود . و اميرزاده عمر به ايلاق ( ييلاق ) آلاتاغ روانه شد و صاحبقران كوچ فرموده « شكار افكن ، شكار افكن همى راند . » و اميرزاده رستم و امير سليمانشاه كه به دفع اسكندر شيخى رفته بودند ، در طهران بيست روز توقف كردند و پيادگان آن نواحى را جمع كرده به رستمدار درآمدند و قلعهء نور را محاصره كردند و مسخر شده ويران گرديد و ملك كيومرث كه به اسكندر دشمنى داشت ، نزد ايشان آمد و ايشان به واسطهء فريب اسكندر او را بسته نزد او فرستادند . اسكندر كه مرد كار ديده بود ، فريب نخورده با كيومرث صلح كرد و او را نيز با خود در خلاف متفق ساخت . و اين اخبار به عرض صاحبقران رسيد و آن حضرت از ميانه گذشته به پل سرچشم فرود آمد و از آنجا دولداى كه در قلعهء اونيك بود ، به ملازمت رسيد و آن حضرت حقوق سابق او را ياد آورده او را در كنار گرفت و فرمود كه « خدا داند كه ديگر ملاقات واقع شود يا نه ! اكنون از احوال آن جانب نيك تردد مىبايد بود . احمد جلاير ( باعث تكدّر ) « 1 » مزاج و انديشه نيست ، اما از قرايوسف غافل نمىبايد شد . » و او را وداع نموده بازگردانيدند . و به سلطانيه نزول شد . و محصلان گيلان مال بسيار در اين وقت آوردند . و از سلطانيه به قزوين آمدند و ميرزا ابا بكر دو اسبه از اردبيل به ملازمت آمد و به وسيلهء سراى ملك خانم و امير شيخ نور الدين از صاحبقران درخواست نمود كه اميرزاده ميرانشاه را رخصت شود كه در بغداد نزد او باشد . ملتمس او درجهء قبول يافت و اميرزاده ميرانشاه را آن حضرت در كنار گرفته اجازت داد كه در ممالك عراق عرب و آذربايجان و عراق عجم كه تعلق به هردو پسر او دارد ، هرجا كه خاطر او خواهد بنشيند و بر مجموع اين ولايت حكم او نافذ باشد . و چهار صد هزار دينار كپكى و صد سر اسب به او مرحمت شد . و اميرزاده « 2 » ميرانشاه به جانب سلطانيه مراجعت نمود و در سوق‌بلاق « 3 » به ميرزا ابا بكر دويست اسب و صد جبا و صد هزار دينار كپكى انعام شد . و فرمان صادر شد كه او نيز به دفع اسكندر شيخى روانه شود . و او به موجب حكم به اميرزاده رستم و ميرزا اسكندر و امير سليمانشاه ملحق شد . و ايشان در كجور در غايت احتياط مىبودند تا لشكر رسيد و به اتفاق به جانب اسكندر روان شدند و جنگل بريده مىرفتند و راه‌ها [ يى ] كه اسكندر ويران كرده بود ، راست كرده

--> ( 1 ) . ق : ندارد . ( 2 ) . ق : ميرزا . ( 3 ) . سوق‌بولاغ ( ساوجبلاغ شهريار ) .