قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4302
تاريخ الفي ( فارسى )
و چون پادشاه اسلام از قرب وصول دشمن خبر شد ، به ترتيب افواج اقدام نمود « 1 » و به نفس نفيس خود در قلب توقف نمود و امير قتلغشاه كه در ميمنه بود به حكم غازانى كوركا زده ، مصريان خيال كردند كه غازان خان خود آنجاست . اكثر مردم كارى ايشان بر قتلغشاه حمله برده گروهى انبوه از خيل قتلغشاه به قتل رسانيدند ، و امير قتلغشاه با اندك مايه مردم به قول ملحق شد . و مصريان به طريق جنگ منگو تيمور ، عيسى مهنّا « 2 » را با پنج هزار سوار بر كمين نشانيده بودند كه از عقب لشكر درآيند . و كوربوقا از طرف غازان به اين خدمت مأمور بوده . چون عيسى حملهآور شد ، كوربوقا از مكمن خود ، مردم او را متفرّق گردانيد . و چون قتلغشاه بر فوج خاصه ملحق شد ، غازان خان خود مباشر امر حرب شد . « 3 » آنچه از لوازم شجاعت باشد و از چنان پادشاهى سزاوار ، به فعل آورده لشكريان را به پياده شدن امر كرد . و در پيادگى تيرباران كردند . سپاه مصر شكست يافته ، غازانيان ايشان را به تأنّى و احتياط تعاقب كردند و به يك فرسخى حمص نزول نمودند . و مردم شهر و قلعهء حمص به ايلى درآمدند و خزانهء ملك مصر و غنايم آن لشكر را پادشاه اسلام بر امرا و لشكريان قسمت كرده و ايلچيان به رسانيدن خبر فتح به اطراف و اكناف عالم فرستاد . و بر عزم دمشق كوچ كرد ، و در ششم ربيع الآخر شهر دمشق به ايلى درآمده طلب شحنه كردند . قتلغ قيا به شحنگى نوشته گشت . و نهم ماه ظاهر دمشق محل نزول رايات جلال شد و صدور و اعيان و اكابر شهر در ملازمت آمده . از ايشان پرسيد كه « من كيستم ؟ » ايشان بعد از مراسم زمين بوسى به عرض رسانيدند كه « پادشاه غازان خان بن ارغون خان بن اباقا خان بن هلاگو خان بن تولوى خان بن جهانگير چنگيز خان » بعد از آن پرسيد كه « ملك ناصر را پدر كيست ؟ » گفتند : الفى . گفت : پدر الفى كدام است ؟ مصريان چون او غلامى بود و حقيقت پدر او معلوم نبود ، خاموش و متحيّر ماندند ، و معلوم شد كه استحقاق سلطنت كه راست . در دوازدهم شهر مذكور سوار شده به تماشاى سواد دمشق مشغول شد . شهرى در كمال صفا به نظر درآمد . به واسطهء محافظت ، هفت دروازه را بسته ، يك دروازهء باب توما « 4 » را به محافظان معتمد سپرده « 5 » و امارت آنجا را به قپچاق داد كه سابقا به حكم ملك منصور لاچين حاكم شام بود و از وى گريخته نزد غازان خان آمده بود . و امرا چون هنوز قلعهء دمشق به
--> ( 1 ) . غازان خان پيش از هرچيز « دو ركعت نماز به نياز با تمامت لشكر بگزاردند و برنشست . . . » - پيشين ، 1292 . ( 2 ) . م ، ش : عيسى محتار . ( 3 ) . تاريخ مبارك غازانى : « . . . و پادشاه اسلام را از وادى ايمن آوازى شد كه لا تخف ، نجوت من القوم الظالمين . . . » - ص 127 . ( 4 ) . قريهاى از اعمال دمشق . ( 5 ) . تا « لشكريان در باغستان نگردند و خرابى نكنند . » - جامع ، ص 1294 .