قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4303

تاريخ الفي ( فارسى )

تصرف درنيامده بود ، به عرض رسانيدند كه شهر را تاراج مىبايد كرد . و در اين باب متفق شده ، پادشاه اسلام مطلقا تجويز نكرد و جمعى را كه به بهانهء [ 388 الف ] بريدن چوب به جهت منجنيق به باغات رفته از آنجا خود را در شهر انداخته بودند ، به ياسا رسانيد . و در بيست و نهم ، امير مولاى كه هزيمتيان را تعاقب نموده بود ، مراجعت كرد . چون هوا به غايت گرم شده بود ، التفات به قلعهء دمشق نكرده مراجعت نكردند . و قتلغشاه و امير چوپان را به جهت محافظت آنجا گذاشته تا چون بهار شود ، مراجعت كنند . و امراى مصر و شام كه هر يك به خدمتى آمده بودند به خدمتى معيّن كرد و رايات غازانى در آخر جمادى الأول از آب فرات عبور نموده به اغروق همايون پيوست . و در حدود سنجار ايلچيان كرمان خبر طغيان حاكم كرمان رسانيدند . و در يازدهم جمادى الأول به موصل نزول شد . در اين منزل امير مولاى از دمشق رسيد و به عرض رسانيد كه « قپچاق و امراى مصر و شام كه به ايلى درآمده بودند ، مخالفت نموده ، با اهل قلعه متفق شده‌اند . » و قتلغشاه نيز بعد از آنكه ملازمت نموده ، همين عذر گفت . و در غرّهء شعبان ، اردوى بزرگ از دجله گذشته ، امير نورين و امراى ارّان به حدود دربند زنگى به شرف بندگى رسيدند . و در رمضان ، مراغه محل اجلال شد . و روز ديگر به تماشاى رصد رفتند و جميع دقايق آن را به يك پرسيدن فهميده ، خاطرنشان حاضران نمودند . و از آنجا كوچ كرده در ذيحجّهء سال مذكور به دار الملك تبريز رسيد . و تبريزيان شكرها كردند . و بناى حصار هرات به حكم ملك فخر الدين از حوادث اين سال است . و چون ملك ناصر ، حاكم مصر و شام شكست خورد ، به جانب بعلبك با معدودى روان شد . و صاحب تاريخ مصر به قلم آورده كه اضطراب آن لشكر در آن روز به مرتبه‌اى رسيد كه اكثر سپاهيان كارديده ، خود از سر و شمشير از كمر برتافته به جانب دمشق روانه شدند ، و بيشترى از راه بعلبك به شام آمدند . و مردم شام از مشاهدهء اين حال به غايت پريشان‌حال شده فرصت گريختن نيافتند ؛ چه ، متعاقب مردم غازان خان رسيدند ، و سپاهيان مصر و شام به طرف مصر گريزان شده اراذل و اوباش شهر دمشق زبان در دشنام ايشان گشادند و لشكريان دشنام مىشنيدند و مىگريختند . و ملك ناصر دوازدهم ربيع الآخر شكسته سلاح و گسسته كمر ، به مصر درآمد . مردم گريخته ، در كمال پريشانى متعاقب يكديگر ، عريان و بىسامان مىرسيدند . بار ديگر در مقام سامان لشكر شده ، با وجود صغر سن به نفس خود به جميع امور بازرسيد و به اندك وقتى لشكرى ترتيب نموده ديگرباره عزيمت جنگ غازان خان را مصمّم شد . و در رجب سنهء ششصد و نود و نهم [ هجرى ] به طرف شام روانه شد . و در راه خبر عود غازان خان از شام