قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4967

تاريخ الفي ( فارسى )

توانست بر بالاى آن سنگ برآمد و از آنجا به قلعه درآمده بزى را گرفت و به بالاى آن سنگ برآورده ذبح كرده بگذاشت كه به نشانى باشد . روز ديگر به پايهء سرير اعلى آمده حقيقت را عرضداشت كرد . و صاحبقران فرمود كه از ابريشم و ريسمان طناب‌ها ساختند و چوب‌ها در آن به طريق نردبان بستند و حكم شد كه چهار كس از مكريتيان بر آن كوه بالا برآيند و سر ريسمان را محكم كنند تا جمعى از بهادران در آنجا برآمده قلعه را به تصرف درآوردند و بيكجك و سه نفر ديگر بالا رفته سر طناب‌ها بر درختى كه بر آن سنگ رسته بود ، بستند و ديگران را نيز بالا بردند . و امير شاه ملك نيز با پنجاه مرد در پايان « 1 » قلعه ايستاده جمعى از مردم خراسان و غير ذلك كه اسامى ايشان در مجلس صاحبقران نوشته شده بود ، بالا رفتند . و مردم قلعه تا صباح آگاه نشدند . و چون روز شد يكى از خراسانيان به آواز بلند تكبير گفت و نفيرچى اميرزاده شاهرخ كه به بالا آمده بود ، نفير كشيد . و گرجيان آگاه شده ناچار به جنگ ايستادند . و صاحبقران سوار شده از دره عبور فرمود و در مقابل آن قلعه « 2 » نشست و تمام لشكر به يك بار سورن انداختند . و چون راه از فراز آن سنگپاره به قلعه به غايت تنگ بود و گنجايش سه كس بيشتر نداشت ، نخست از بهادران ، يك كس سپر گرفت و دو كس به جنگ ايستادند و جمعى از گرجيان را به قتل آوردند . تيرى بر دهن سپردار خورد ، به پشت افتاد و مخالفان سپر را كه از دست او افتاده بود ، بردند . و عبد الله سبزوارى به شمشير حمله آورد و چندان جنگ كرد كه دوازده زخم به او رسيد . و از تركمان محمودنامى از ناورى « 3 » را كه سركردهء آن جماعت بود ، به زخم گرز پاى شكست [ 526 ب ] و جمعى از جملهء اين پنجاه نفر به قلعه درآمده متوجه دروازه شدند و آنجا نيز جنگ درپيوست . آخر الأمر دروازه را شكسته امير شاه ملك كه انتظار فتح الباب داشت ، به قلعه درآمد و آن قلعه را روز روشن به اندك مردم در جنگ مسخر كردند . و تا غايت كسى از سلاطين را هوس تسخير آن ولايت در سر نگذشته بود . و جمعى از گرجيان را از بالاى كوه پايان انداخته نزال و باقى همراهانش را دستگير كردند و يك كس جان بيرون نبرد و تمام ايشان به حكم صاحبقران به قتل رسيدند . و زن نزال را به شيخ ابراهيم ، والى شيروان بخشيدند . و فرمانده ربع مسكون به اردو مراجعت نمود و بيكجك و بهادران را كه بر قلعه برآمده بودند ، از اسب و جامه و شمشير و زر و شتر و استر و خيمه و خرگاه و ديه و باغ و بستان توانگر ساخت و آن قلعه را به يكى از سرداران خراسان مشهور به پادشاه توران سپرد . و در اين وقت قطب الدين قرمى با تمام عمال شيراز به اردو آمده از نفايس اقمشه و امتعهء

--> ( 1 ) . پايين . ( 2 ) . ق : + جنگ . ( 3 ) . ق ، م : از باور . از ناور لفظ گرجى است به معنى بهادر و پهلوان .