قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4968

تاريخ الفي ( فارسى )

آن ولايت پيشكش بسيار گذرانيد و از پيش اميرزاده رستم حاجى مسافر پيشكش بسيار آورد . و خواجه مظفر نطنزى نيز اسباب بسيار به اردو رسانيد و تمام به شاهزادگان و امرا قسمت شد . و امير ايدكوى برلاس و ساير شاهزادگان عمال كرمان نيز آمدند . « 1 » و ضابطان اموال يزد نيز به درگاه رسيدند « 2 » و صاحبقران امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك را با تومان پيشتر روانه نمود كه اطراف ولايت گرجيان را تا حدود ابخاز « 3 » بتازند . و ايشان به موجب فرموده روان شده جنگل مىبريدند و پيش مىرفتند و از مراسم قتل و غارت دقيقه [ اى ] فروگذاشت نمىشد . و رايات همايون متعاقب مىآمد و ياغيان ولايت گرجستان رسيده و آن والى كه حاكم دو دانگ ولايت گرجستان بود ، به ملازمت آمد و پيشكش بسيار گذرانيد و نوازش يافت . و كستندر ، برادر گرگين نيز با برادر مخالفت كرد و به ملازمت آمده و صاحبقران هردو را به اسلام دعوت نمود . ايشان در جواب گفتند كه « اگر ما مسلمان شويم ، مردم اين ولايت ديگر اطاعت ما نمىكنند . و جزيه به موجب شرع قبول داريم . » و علما نيز فتوا دادند كه جزيه از ايشان نيز مىتوان گرفت . و جزيه بر ايشان نيز مقرر شد . و جميع كليساهاى آن ولايت ويران شد . و ايوانى و كستندر قجرچى شده هفتصد دير و مزرعه از ولايت مخالف ويران مطلق شد و جمعى كه به مغاره‌ها و جاهاى محكم رفته بودند ، بهادران در صندوق‌ها [ يى ] كه به زنجير و ريسمان محكم بود ، گسسته تا برابر مغاره‌هاى ايشان فرومىگذاشتند . و به اين طريق به مغاره‌ها درآمده مردان را به قتل آورده و زنان و فرزندان ايشان را اسير مىكردند . و چون آنچه امكان جزاى بود به جا نمىگذاشته امرا كه پيشتر مىرفتند ، به اردوى ظفر قرين همراه شدند . و صاحبقران به عزم شكار سوار شده شكارى بسيار انداخت و بار ديگر عازم غزا و جهاد شد . و گرگين را ديگر طاقت نمانده از در عجز و بيچارگى درآمد و ايلچيان با تحف بسيار فرستاده امرا را شفيع ساخت و قبول جزيه و باج و خراج نمود و شرط كرد كه آن قدر لشكر كه حكم شود بياورد و . . . « 4 » روان نمايد . و امرا به وقت نيك صورت عجز او را به عرض رسانيدند . و امير شيخ ابراهيم نيز شفاعت كرد و گناه گرگين بخشيده شد و ايلچيان رخصت يافته رفتند و

--> ( 1 ) . در ميان بزرگان كرمان مولانا ضياء الدين سراج و شيخ صدر الدين كه هردو قاضى بودند و شيخ محمود زنگى عجم نيز حضور داشتند . شيخ محمود زنگى عجم كه كتاب جوش‌وخروش را در مفاخر و آثار تيمور به نظم كشيده بود ، از پلى كه در تفليس بر آب كر بسته بودند افتاد و غرق شد . پسرش ، شيخ قطب الدين پس از وفات پدر بر آن كتاب ذيلى پرداخت و تقديم تيمور كرد و تيمور او را مورد نوازش قرار داد . - روضة الصفا ، چاپ زرياب خويى ، قسم ششم ، ص 1113 . ( 2 ) . از يزد يوسف جليل كه داروغهء آنجا بود با غياث الدين سالار سمنانى كه به ضبط اموال آنجا رفته بود ، آمدند . - پيشين . ( 3 ) . ق : آنجا ( 4 ) . يك كلمه ناخواناست .