قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4960
تاريخ الفي ( فارسى )
چون لشكر منصور متوجه روم شد و به قيصريه رسيد وى باز [ 525 الف ] از روم گريخته به نواحى عراق عرب رفت . و سلطان احمد بعد از معاودت شاهزادگان و لشكر به بغداد آمده بود و پسر او ، سلطان طاهر در حلهبور و سلطان احمد به حله رفت و آقا فيروز را كه مدار كار سلطان طاهر بر آن بود ، بگرفت و سلطان طاهر متوهم شده از حله بيرون رفت و با نوكران پدر اتفاق كرده ياغى شد . و سلطان احمد مضطرب شده جسر بريده در برابر پسر نشست و قرايوسف را به كمك طلبيد و قرايوسف از آب گذشته و جنگ كردند و سلطان طاهر شكست يافت و در اثناى فرار با اسباب و جبا در جوى مغاك افتاده هلاك شد . و بعد از فتح ، سلطان احمد از قرايوسف در وهم شده به بغداد رفت و قرايوسف لشكر « 1 » به بغداد آورده شهر را بگرفت . و سلطان احمد را شخصى قراحسننام از بغداد گريزانيده پنج فرسنگ بر دوش خود برد تا به گاوى رسيده سوار شد و به تكريت آمد . و سارق عمر اويرات در تكريت بود و چهل اسب با آنچه از اسباب و اسلحه مقدورش بود پيشكش كرد و جمعى نيز به سلطان احمد ملحق شده عازم شام شد و عراق عرب نيز در تصرف قرايوسف درآمد . القصه ، اميرزاده ابا بكر به دفع قرايوسف روان شد و به اميرزاده رستم حكم رفت كه امراى نواحى همدان را جمع كرده به اميرزاده ابا بكر ملحق شود . و اميرزاده ابا بكر چون به اردبيل رسيد ، حاكم و كلانتران آنجا را كه پاى از حد خود بيرون نهاده بودند ، گرفته به درگاه فرستاد . و پاينده سلطان برلاس در اردبيل فوت شد . و ميرزا ابا بكر اروق را گذاشته به ايلغار متوجه بغداد شد . و ميرزا رستم نيز از راه بروجرد به قبهء ابراهيم لك آمده از بغداد گذشت و در حوالى حله به ميرزا ابا بكر همراه شد . و احوال حاكم مصر و شام در اين سال هشتصد و پنج [ هجرى ] اين است كه چنان كه گذشت امير تغرى بردى ، نايب شام ياغى شده جنگ كرده شكست يافت و به ولايت تركمانان گريخت و سلطان ناصر و جميع امراى مصر به او كتابات نوشتند كه از گذشته سخنى به روى او آورده نخواهد شد . اكنون اگر به مصر آيد به دستور سابق معزز و محترم خواهد بود . و تغرى بردى نيز از كرده پشيمان بود متوجه مصر شد . در آخر محرم سنهء مذكور به ملازمت سلطان رسيد و نوازش يافت . و سودون طاز كه در مصر به غايت اعتبار رسيده بود و يشبك را از قلعه آورده ديگرباره صاحباختيار ساخته در اين وقت از يشبك بدگمان شد و آقباى طاز كركى و قطلوبغا كركى و يشبك با يكديگر اتفاق كردند و بر سر دشمنى قديم كه ميان ايشان و سودون
--> ( 1 ) ق : + نيز .