قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4959

تاريخ الفي ( فارسى )

گوسفند و چهارپاى نخرد كه موجب سبكبارى ايشان باشد و ارادهء فرار ننمايند . و بر اين منوال سى هزار خانوار از ولايت روم بيرون آمدند . چون خاطر مبارك از تسخير مملكت روم به آن وسعت در كمتر از يك سال فارغ شد ، عزيمت مراجعت فرمود و حكم به سلطانيه رفت « 1 » كه شاهزادگان و آغايان به حدود اونيك آيند . و لشكر منصور با غنايم نامحصور به قيصريه رسيدند . و مردم قيصريه از كوته‌انديشى به نقب‌ها گريخته بودند . و على سلطان تواچى با فوجى از لشكريان به تأديب ايشان روان شده و آن جماعت به جنگ ايستادند . على سلطان در سواخى كه محل روشنى بود نگاه مىكرد . به حسب اتفاق تيرى بر شاهرگ او رسيده هلاك شد . محمد ، برادر على سلطان تمامى آن جماعت را بند كرده به انتقام به قتل آورد . و چون اردوى كيهان‌پوى از سيواس گذشت ، امير قراعثمان تركمان خوشدل و شادمان رخصت ولايت خود يافت و از ارزنجان امير طهرتن مراسم خدمتگذارى به جاى آورده به خلعت خاص و رخصت اختصاص يافت . و چون به ارزن الروم رسيده « 2 » شد ، حكم رفت كه شاهزادگان از آغايان پيشتر به ملازمت آيند . و اميرزاده الغ بيگ و اميرزاده ابراهيم سلطان و سعد وقاص و محمد جهانگير رسيدند . آن حضرت به ديدار ايشان شادمان شد و از ديدن فرزندان اميرزاده محمد سلطان جراحت ماتم او تازه شد و آن حضرت رقت بسيار فرمود و آغايان به اونيك آمدند و صاحبقران شاهزادگان چون نزديك به اونيك رسيدند خانزاده والدهء شاهزاده را صورت واقعه بر گوش زدند . و تمام آغايان لباس سياه پوشيده عزاى سنگينى [ برپا ] داشتند . و صاحبقران ترتيب آش بزرگ فرمود . امرا ايستادگى نموده آش كشيدند و كوركا « 3 » شاهزاده را به خروش درآورده تمام لشكر به اتفاق در خروش آمدند . و كبركه را پاره‌پاره كردند . و قضات و علما به مراسم نصيحت و موعظه قيام نمودند و فى الجمله خاطر مبارك آن حضرت را تسلى نمودند . و بار ديگر صاحبقران متوجه انتظام امور جمهور عالميان شد و ايالت عراق عرب و كردستان و ديار بكر و ماردين تا واسط و اويرات را به اميرزاده ابا بكر مرحمت فرمود و پاينده « 4 » سلطان برلاس و امير حسين برلاس و امير سونجك و سلطان سنجر حاجى سيف الدين و دولت خواجه ايناق را ملازم شاهزاده گردانيد . و فرمان داد كه از ديار بكر بر راه عراق عرب رفته دفع امير قرايوسف نمايند ؛ چه ، قرايوسف كه به روم گريخته بود

--> ( 1 ) . م : فرستاد . ( 2 ) . ق : چون به از رسيد ؛ م ، ش : « ارزن الروم » را ندارد ( 3 ) . ق : كبركه . كوركا به معنى طبل بزرگ است . ( 4 ) . ق : بىنقطه .