قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4946

تاريخ الفي ( فارسى )

و امير شيخ نور الدين به برسا درآمده و خزاين سلاطين روم را در ضبط آورد و از بتيكچيان ديوان اعلى سيف الدين تونى و على سمنانى همراه بودند و بعد از ضبط اموال شهر به غارت رفت و شيخ [ شمس الدين ] جزرى و اكثر امرا و اكابر برسا گرفتار شدند . « 1 » و چون لشكر عقب اميرزاده محمد سلطان رسيدند ، اميرزاده ابا بكر را با ده هزار سوار به ارنيك كه سلمان چلبى « 2 » آنجا بود فرستاد . و آن قلعهء مشهور ولايت روم است . و سلمان چلبى با آنكه غلبهء عظيم داشت طاقت نياورده گريخت و از آب گذشته و تا اسريقه « 3 » رفت و كوچش اسير شد و اونيك به تصرف درآمد . و اميرزاده محمد سلطان از مرغزار مخاليج خبر فتوحات با شنقارى و ديگر تحف مصحوب چند دلاور به درگاه فرستاد . و اميرزاده ابا بكر را نيز شكارى بىمثل به دست افتاده بود . مصحوب آق سلطان روانهء درگاه نمود . و ميان برسا و كوتاهيه كه جنگل است ، جمعى از مردم روم كه به آن بيشه پناه آورده بودند ، بر سر راه دلاوران آمده و جنگ عظيم شد ؛ چه ، اندك مردم بودند و دشمن بسيار و جا محكم . اما آخر به اقبال صاحبقران ، فتح كرده به درگاه رفتند . و امير شيخ نور الدين نيز طلا و جواهر بسيار از خزانهء قيصر فرستاد و همه در كوتاهيه به درگاه رسيدند . و اميرزاده محمد سلطان و اميرزاده [ ابا بكر ] [ 522 الف ] به برسا آمدند و به رخصت صاحبقران اميرزاده ابا بكر دختر بزرگ قيصر را نكاح كرد . و اميرزاده سلطان حسين و امير سليمانشاه كه به جوانغار به ايلغار رفته بودند ، كبك تركمان را تاختند و آق‌شهر و قراحصار را گرفتند و مال امان تحصيل نمودند و اطراف آن ولايت و قوم حميد را غارت كردند و غنايم بسيار به‌دست افتاد . و چون شرح غنيمت ولايت روم از شرح و بيان مستغنى است ، در آن باب مبالغه چندان نمىرود . و از قونيه به امير سليمانشاه امان « 4 » گرفت و از ايل و الوس سيد خواجه شيخعلى بهادر نگذاشت كه هيچ‌چيز فوت شود و تمام را به تصرف درآورد . و اموال برسا كه امير شيخ نور الدين ضبط كرده بود ، با زن و فرزند و متعلقان و كنيزان جنگى او مجموع در كوتاهيه به نظر آن حضرت درآمد . و شيخ جزرى را نيز به ملازمت آوردند و خلاصى يافت . و زن ايلدرم بايزيد ، دسپينه « 5 » ، دختر برلاس افرنجى را با دختر و ساير متعلقان صاحبقران نزد قيصر فرستادند و زنان فرنگى كه در خانهء قيصر تا غايت بر دين خود بودند ، مسلمان شدند . و امير محمد ، پسر قرامان را كه دوازده سال در بند قيصر بود به درگاه آوردند . تمام ولايت قرامان به

--> ( 1 ) . او را پيش تيمور بردند و او ملازم تيمور شد . - روضة الصفا ، چاپ زرياب ، ص 1108 ( 2 ) . ق : ام سلمان چلبى . ( 3 ) . ق : سرسمه ؛ اسريقه ( ادرنه ) ( 4 ) . م : پناه . ( 5 ) . نسخ : دستنبه . وى خواهر لازار پادشاه صربستان